تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
پريشان روزگار و آشفته خاطر نشود . ممكن است بگوييد : شما كه دم از آزادى مىزنيد و مىخواهيد در همه جا با مرد يكسان باشيد ، چرا در اينجا مىخواهيد باز هم زن بنده و جيره خوار مرد باشد و چشم داشته باشد كه پس از وى نيز اين بندگى و جيره خوارى ادامه يابد ؟ ما در پاسخ مىگوييم : مطابق همان فلسفهء بردگى زن كه طرح اين قانون مدنى بر پايهء آن ريخته شده است ، خوب بود كه به قول سعدى « مالكان تحرير » پس از خود نيز نفقه را براى زن مقرر مىداشتند و قانون هم اين موضوع را رعايت مىكرد . » . ما از اين نويسنده مىپرسيم كه از كجاى قانون مدنى و از كجاى قانون اسلام ( يا به قول شما فلسفهء بردگى زن ) شما استنباط كرديد كه مرد مالك زن است و علت نفقه دادن مرد مملوك بودن زن است ؟ اين چطور مالكى است كه حق ندارد به مملوك خود بگويد اين كاسهء آب را به من بده ؟ اين چطور مالكى است كه مملوكش هر كارى بكند به خودش تعلق دارد نه به مالك ؟ اين چطور مالكى است كه مملوكش در كوچكترين قدمى كه براى او بردارد - اگر دل خودش بخواهد - حق دارد مطالبهء مزد بكند ؟ اين چطور مالكى است كه حق ندارد به مملوك خودش تحميل كند كه بچه‌اى را كه در خانهء مالك خود زاييده است مجاناً شير دهد ؟ . ثانياً مگر هركس نفقه خور كسى بود مملوك اوست ؟ از نظر اسلام و هر قانون ديگرى فرزندان ، واجب النفقهء پدر يا پدر و مادرند . آيا اين دليل است كه همهء قوانين جهان فرزندان را مملوك پدران مىدانند ؟ در اسلام پدر و مادر اگر فقير باشند واجب النفقهء فرزند مىباشند بدون اينكه فرزند حق تحميلى به آنها داشته باشد . پس آيا بايد بگوييم اسلام پدران و مادران را مملوك فرزندان خود شناخته است ؟ . ثالثاً از همه عجيبتر اين است كه مىگويند : چرا نفقهء زن در عدهء وفات واجب نيست در صورتى كه زن در اين وقت كه شوهر خود را از دست مىدهد بيشتر به پول شوهر احتياج دارد ؟ . مثل اين است كه اين نويسندهء گرامى در اروپاى صد سال پيش زندگى مىكند . ملاك نفقه دادن مرد به زن احتياج زن نيست . اگر از نظر اسلام زن در مدتى كه با شوهر خود زندگى مىكند حق مالكيت نمىداشت ، اين مطلب درست بود كه بعد از مردن شوهر بلافاصله وضع زن مختل مىشود . ولى [ با توجه به ] قانونى كه به زن حق