آنها زناشويى موجود نباشد بسيار كم است ، ولى كسى كه در جستجو باشد مىتواند عدهاى از چنين جامعهها را پيدا كند . » .
غرض اين است كه احساسات خانوادگى براى بشر يك امر طبيعى و غريزى است ، مولود عادت و نتيجهء تمدن نيست ، همچنانكه بسيارى از حيوانات بهطور طبيعى و غريزى داراى احساسات خانوادگى مىباشند .
عليهذا هيچ دورهاى بر بشر نگذشته كه جنس نر و جنس ماده بهطور كلى بدون هيچ گونه قيد و شرط و تعهد - ولو تعهد طبيعى - با هم زيست كرده باشند . چنان دورهء فرضى مساوى است با اشتراكيت جنسى كه حتى طرفداران اشتراكيت مالى در ادوار اوليه ، چنان دورهاى را ادعا نمىكنند .
فرضيهء چهار دوره در روابط زن و مرد يك تقليد ناشيانهاى است از فرضيهء چهار دورهاى كه سوسياليستها در بارهء مالكيت قائلند . آنها مىگويند بشر از لحاظ مالكيت چهار دوره را طى كرده است : مرحلهء اشتراك اوليه ، مرحلهء فئوداليسم ، مرحلهء كاپيتاليسم و مرحلهء سوسياليسم و كمونيسم كه بازگشت به اشتراك اوليه ولى در سطح عاليتر است .
جاى خوشوقتى است كه خانم منوچهريان نام دورهء چهارم روابط زن و مرد را تساوى حقوق زن و مرد گذاشتهاند و در اين جهت از سوسياليستها تقليد نكرده و آخرين مرحله را بازگشت به حالت اشتراك اوليه نام ننهادهاند ، اگرچه مشاراليها ميان دورهء چهارم آنطور كه خودشان تصور كردهاند و دورهء اول شباهت زيادى قائلند زيرا تصريح مىكنند كه : « در مرحلهء چهارم كه شباهت زيادى به مرحلهء اول دارد ، زن و مرد بدون هيچ گونه سلطه و تفوقى نسبت به يكديگر با هم زندگانى مىكنند » .
من هنوز نتوانستهام مقصود ايشان را از اين « شباهت زياد » بفهمم . اگر مقصود تنها عدم سلطه و تفوق مرد و تساوى تعهدات و شرايط آنها نسبت به يكديگر باشد ، دليل نمىشود ميان اين دوره و دورهاى كه به عقيدهء مشاراليها هيچ گونه تعهد و شرط و قيدى وجود نداشته و زندگى زن و مرد شكل خانوادگى نداشته است شباهت وجود داشته باشد . و اگر مقصود اين است كه در دورهء چهارم تدريجاً همهء قيود و تعهدات از ميان مىرود و زندگى خانوادگى منسوخ مىگردد و نوعى اشتراك جنسى ميان افراد بشر حكمفرما مىگردد ، معلوم مىشود مفهوم ايشان از « تساوى حقوق » - كه طرفدار جدى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٦