طبيعتاً « منزلى » آفريده شده است . فرضاً در طبيعى بودن زندگى « مدنى » انسان ترديد كنيم ، در طبيعى بودن زندگى « منزلى » يعنى زندگى خانوادگى او نمىتوانيم ترديد كنيم .
همچنانكه بسيارى از حيوانات با آنكه زندگى اجتماعى طبيعى ندارند بلكه به كلى از زندگى اجتماعى بىبهرهاند ، داراى نوعى زندگانى زناشويى طبيعى مىباشند مانند كبوتران و بعضى حشرات كه بهطور « جفت » زندگى مىكنند .
حساب زندگى خانوادگى از زندگى اجتماعى جداست . در طبيعت تدابيرى به كار برده شده كه طبيعتاً انسان و بعضى حيوانات به سوى زندگانى خانوادگى و تشكيل كانون خانوادگى و داشتن فرزند گرايش دارند .
قرائن تاريخى ، دورهاى را نشان نمىدهد كه در آن دوره انسان فاقد زندگى خانوادگى باشد ؛ يعنى زن و مرد منفرد از يكديگر زيست كنند و يا رابطهء جنسى ميان افراد صورت اشتراكى و عمومى داشته باشد . زندگى قبايل وحشى عصر حاضر - كه نمونهاى از زندگانى بشر قديم به شمار مىرود - نيز چنين نيست .
زندگى بشر قديم ، خواه به صورت « مادرشاهى » و خواه به صورت « پدرشاهى » ، شكل خانوادگى داشته است .
فرضيهء چهار دوره
در مسألهء مالكيت ، اين حقيقت مورد قبول همگان واقع شده كه در ابتدا صورت اشتراكى داشته است و اختصاص بعداً پيدا شده است ، ولى در مسألهء جنسيت هر گز چنين مطلبى نيست . علت اينكه مالكيت در آغاز زندگى بشرى جنبهء اشتراكى داشته اين است كه در آن وقت اجتماع بشر قبيلهاى بوده و صورت خانوادگى داشته است ؛ يعنى افراد قبيله كه با هم مىزيستهاند ، از عواطف خانوادگى بهرهمند بودهاند و به همين جهت از لحاظ مالكيت وضع اشتراكى داشتهاند . در ادوار اوليه فرضاً قانون و رسوم و عاداتى نبوده كه زن و مرد را در مقابل يكديگر مسؤول قرار دهد ، خود طبيعت و احساسات طبيعى آنها ، آنها را به وظايف و حقوقى مقيد مىكرده است و هرگز زندگى و آميزش جنسى بدون قيد و شرط نداشتهاند ؛ همچنانكه حيواناتى كه به صورت « جفت » زندگى مىكنند ، قانون اجتماعى و قراردادى ندارند ولى به حكم قانون طبيعى ، حقوق و وظايفى را رعايت مىكنند و زندگى و آميزش آنها بدون قيد و شرط نيست .