ريشه و اساس حقوق خانوادگى را - كه مسألهء مورد بحث ماست - مانند ساير حقوق طبيعى در طبيعت بايد جستجو كرد . از استعدادهاى طبيعى زن و مرد و انواع سندهايى كه خلقت به دست آنها سپرده است مىتوانيم بفهميم آيا زن و مرد داراى حقوق و تكاليف مشابهى هستند يا نه ؟ فراموش نكنيد ، همچنانكه در مقالههاى پيش گفتيم مسألهء مورد بحث ما تشابه حقوق خانوادگى زن و مرد است نه تساوى حقوق آنها .
حقوق اجتماعى
افراد بشر از لحاظ حقوق اجتماعى غيرخانوادگى يعنى از لحاظ حقوقى كه در اجتماع بزرگ ، خارج از محيط خانواده نسبت به يكديگر پيدا مىكنند ، هم وضع مساوى دارند و هم وضع مشابه ؛ يعنى حقوق اوّلى طبيعى آنها برابر يكديگر و مانند يكديگر است ؛ همه مثل هم حق دارند از مواهب خلقت استفاده كنند ، مثل هم حق دارند كار كنند ، مثل هم حق دارند در مسابقهء زندگى شركت كنند ، همه مثل هم حق دارند خود را نامزد هر پست از پستهاى اجتماعى بكنند و براى تحصيل و به دست آوردن آن از طريق مشروع كوشش كنند ، همه مثل هم حق دارند استعدادهاى علمى و عملى وجود خود را ظاهر كنند .
و البته همين تساوى در حقوق اوليهء طبيعى تدريجاً آنها را از لحاظ حقوق اكتسابى در وضع نامساوى قرار مىدهد ؛ يعنى همه بهطور مساوى حق دارند كار كنند و در مسابقهء زندگى شركت نمايند اما چون پاى انجام وظيفه و شركت در مسابقه به ميان مىآيد ، همه در اين مسابقه يك جور از آب در نمىآيند : بعضى پراستعدادترند و بعضى كم استعدادتر ، بعضى پركارترند و بعضى كم كارتر ، بالأخره بعضى عالمتر ، با كمالتر ، باهنرتر ، كارآمدتر ، لايقتر از بعضى ديگر از كار در مىآيند . قهراً حقوق اكتسابى آنها صورت نامتساوى به خود مىگيرد و اگر بخواهيم حقوق اكتسابى آنها را نيز مانند حقوق اوّلى و طبيعى آنها مساوى قرار دهيم ، عمل ما جز ظلم و تجاوز نامى نخواهد داشت .
چرا از لحاظ حقوق طبيعى اوّلى اجتماعى ، همهء افراد وضع مساوى و مشابهى دارند ؟ .
براى اينكه مطالعه در احوال بشر ثابت مىكند كه افراد بشر طبيعتاً هيچ كدام رئيس