براى خود حق چون و چرا قائل هستيم ، دستگاه باعظمت آفرينش را كه كتاب گوياى الهى است يگانه مرجع صلاحيتدار مىدانيم .
من بار ديگر از خوانندگان محترم معذرت مىخواهم از اينكه برخى مسائل را در اين سلسله مقالات طرح مىكنم كه اندكى رنگ فلسفى دارد و خشك به نظر مىرسد و براى بعضى از خوانندگان محترم خستگىآور است . خودم تا حد امكان از طرح اين گونه مسائل اجتناب دارم ، ولى گاهى ارتباط مسائل حقوق زن با اين مسائل خشك فلسفى به قدرى است كه بحث در بارهء آنها اجتناب ناپذير است .
رابطهء حقوق طبيعى و هدفدارى طبيعت
از نظر ما حقوق طبيعى و فطرى از آنجا پيدا شده كه دستگاه خلقت با روشن بينى و توجه به هدف ، موجودات را به سوى كمالاتى كه استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است سوق مىدهد .
هر استعداد طبيعى مبناى يك « حق طبيعى » است و يك « سند طبيعى » براى آن به شمار مىآيد . مثلًا فرزند انسان حق درس خواندن و مدرسه رفتن دارد ، اما بچهء گوسفند چنين حقى ندارد ، چرا ؟ .
براى اينكه استعداد درس خواندن و دانا شدن در فرزند انسان هست ، اما در گوسفند نيست . دستگاه خلقت اين سند طلبكارى را در وجود انسان قرار داده و در وجود گوسفند قرار نداده است . همچنين است حق فكر كردن و رأى دادن و ارادهء آزاد داشتن .
بعضى خيال مىكنند فرضيهء « حقوق طبيعى » و اينكه خلقت و آفرينش ، انسان را به نوعى از حقوق ممتاز ساخته است يك ادعاى پوچ و خودخواهانه است و بايد آن را دور افكند ؛ هيچ فرقى ميان انسان و غير انسان از لحاظ حقوق نيست .
خير ، اينطور نيست . استعدادهاى طبيعى مختلف است . دستگاه خلقت هر نوعى از انواع موجودات را در مدارى مخصوص به خود او قرار داده است و سعادت او را هم در اين قرار داده كه در مدار طبيعى خودش حركت كند . دستگاه آفرينش در اين كار خود هدف دارد و اين سندها را به صورت تصادف و از روى بىخبرى و ناآگاهى به دست مخلوقات نداده است . در اين سلسله مقالات توضيح بيشتر در بارهء اين مطلب ميسر نيست .