تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
به طورى كه ترجيح و امتياز حقوقى در كار نباشد ؟ يا لازمه‌اش اين است كه حقوق زن و مرد علاوه بر تساوى و برابرى ، متشابه و يكنواخت هم بوده باشند و هيچ گونه تقسيم كار و تقسيم وظيفه‌اى در كار نباشد ؟ شك نيست كه لازمهء اشتراك زن و مرد در حيثيت انسانى و برابرى آنها از لحاظ انسانيت ، برابرى آنها در حقوق انسانى است اما تشابه آنها در حقوق چطور ؟ . اگر بنا بشود تقليد و تبعيت كوركورانه از فلسفهء غرب را كنار بگذاريم و در افكار و آراء فلسفى كه از ناحيهء آنها مىرسد به خود اجازهء فكر و انديشه بدهيم ، اول بايد ببينيم آيا لازمهء تساوى حقوق تشابه حقوق هم هست يا نه ؟ تساوى غير از تشابه است ؛ تساوى برابرى است و تشابه يكنواختى . ممكن است پدرى ثروت خود را به طور متساوى ميان فرزندان خود تقسيم كند اما به‌طور متشابه تقسيم نكند . مثلًا ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد : هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملك مزروعى و هم مستغلات اجارى ، ولى نظر به اينكه قبلًا فرزندان خود را استعداديابى كرده است ، در يكى ذوق و سليقهء تجارت ديده است و در ديگرى علاقه به كشاورزى و در سومى مستغل دارى ، هنگامى كه مىخواهد ثروت خود را در حيات خود ميان فرزندان تقسيم كند ، با در نظر گرفتن اينكه آنچه به همهء فرزندان مىدهد از لحاظ ارزش مساوى با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازى از اين جهت در كار نباشد ، به هر كدام از فرزندان خود همان سرمايه را مىدهد كه قبلًا در آزمايش استعداديابى آن را مناسب يافته است . كميت غير از كيفيت است ، برابرى غير از يكنواختى است . آنچه مسلّم است اين است كه اسلام حقوق يكجور و يكنواختى براى زن و مرد قائل نشده است ، ولى اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقى براى مردان نسبت به زنان قائل نيست . اسلام اصل مساوات انسانها را در بارهء زن و مرد نيز رعايت كرده است . اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست ، با تشابه حقوق آنها مخالف است . كلمهء « تساوى » و « مساوات » چون مفهوم برابرى و عدم امتياز در آنها گنجانيده شده است جنبهء « تقدس » پيدا كرده‌اند ، جاذبه دارند ، احترام شنونده را جلب مىكنند ، خصوصاً اگر با كلمهء « حقوق » توأم گردند . تساوى حقوق ! چه تركيب قشنگ و مقدسى ! چه كسى است كه وجدانى و فطرت پاكى داشته باشد و در مقابل اين دو كلمه خاضع نشود ؟ !
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 129 | مرتضى مطهرى