اذان نيمه شب
در دورهء خلافت امويان ، تنها نژادى كه بر سراسر كشور پهناور اسلامى آن روز حكومت مىكرد و قدرت را در دست داشت نژاد عرب بود . اما در زمان خلفاى عباسى ، ايرانيان تدريجاً قدرتها را قبضه كردند و پستها و منصبها را دراختيار خود گرفتند .
خلفاى عباسى با آنكه خودشان عرب بودند از مردم عرب دل خوشى نداشتند .
سياست آنها بر اين بود كه اعراب را كنار بزنند و ايرانيان را به قدرت برسانند . حتى از اشاعهء زبان عربى در بعضى از بلاد ايران جلوگيرى مىكردند . اين سياست تا زمان مأمون ادامه داشت « 1 »
هامش
( 1 ) . يكى از مصائبى كه سياستگران اموى و عباسى و ساير حكمرانان كشورهاى اسلامى براى جهان اسلام به وجود آوردند ، دامن زدن به آتش تعصبات قومى و نژادى بود .
چنان كه مىدانيم ، اسلام با اين تعصبات به مبارزه برخاست و بر آنها فائق گشت . اسلام بهطور اعجازآميزى اقوام و ملل و نژادهاى مختلف از عرب و ايرانى و ترك و رومى و هندى و غيره را زير پرچم يك فكر و عقيده درآورد . اسلام با اجراى اصل« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »به عاليترين و شريفترين آرزوى بشر جامهء عمل پوشيد .
اما سياستگران اموى و عباسى و همچنين امرا و حكمرانان جاه طلب ديگر كه در گوشه و كنار قد برافراشتند از نو اين آتش را شعلهور كردند و « شعوبىگرى » را رايج ساختند .
جالب توجه اين است كه خود آن سياستگران و افراد ذى نفع در اين جريانها ، كه سلسله جنبان اين گونه احساسات احمقانه هستند ، هيچ گونه علاقه و تعصبى ندارند و در دل خود به كوته فكرانى كه به دام آنها مىافتند مىخندند .
در تاريخ اسلام دو جريان تاريك و روشن ، زشت و زيبا ، در كنار يكديگر به چشم مىخورد . يكى تعصبات تيره و تاريك شعوبىگرى و نژادپرستى كه دستگاههاى سياسى و مراكز وابسته به آنها آتشش را شعلهور مىكردند . ديگر احساسات برادرانه و صميمانه ميان اقوام و ملل گوناگون و رنگها و نژادها و زبانهاى مختلف كه در محيطهاى علمى و فرهنگى و حوزههاى درسى و همچنين در محيطهاى دينى از مساجد و معابد و مشاهد و محيطهاى عادى عمومى زندگى مردم مسلمان حكمفرما بود .
با همهء نيرنگهايى كه دستگاههاى سياسى به منظور ايجاد تفرقه و تشتت به كار مىبردند روحانيت و معنويت اسلام بر همهء آنها غلبه داشت ؛ سفيد و سياه ، عرب و ايرانى و ترك و هندى ، بدون احساس بيگانگى ، در حوزههاى علمى و صفوف نمازها و لشكركشيهاى مذهبى و مجامع ديگر كنار هم قرار مىگرفتند و به چشم برادر به هم مىنگريستند .
در دو سه قرن اخير استعمارگران غربى با نقشههاى وسيع و صرف پولهاى هنگفت برنامهء آتش افروزى تعصبات نژادى و ملى را در ممالك اسلامى به مرحلهء اجرا گذاشتهاند و متأسفانه تا حد زيادى در كار خود توفيق يافتهاند . آنها ملل اسلامى را به موهوماتى در اين زمينه سرگرم كرده و خود با خيالى آسوده به چپاول و غارت سرمايههاى مادى و معنوى آنها پرداختهاند . چه كتابها كه به دست افرادى خام يا خائن به همين منظور تأليف شده و مىشود و چه پستها و مقامات كه به پاداش اين خدمت به افرادى داده شده است .
امروز بر هر مسلمانى واجب است كه چشم باز كند و به سهم خود بكوشد تا ديوارهاى تفرقه را كه با سوء نيت به دست سياستگران قديم و جديد ساخته شده است ، به هر شكل و صورت ، خراب و نابود كند و هرگز گرد اين گونه خيالات و اوهام نگردد . بداند كه هيچ قوميت و مليتى نه سبب شرافت و افتخار است و نه موجب ننگ و عار .