اولين شعار
زمزمههايى كه گاه به گاه از مكه در ميان قبيلهء بنى غفار به گوش مىرسيد ، طبيعت كنجكاو و متجسس ابوذر را به خود متوجه كرده بود . او خيلى ميل داشت از ماهيت قضايايى كه در مكه مىگذرد آگاه شود ، اما از گزارشهاى پراكنده و نامنظمى كه احيانا به وسيلهء افراد و اشخاص دريافت مىكرد ، چيز درستى نمىفهميد . آنچه برايش مسلم شده بود فقط اين مقدار بود كه در مكه سخن نوى به وجود آمده و مكيان سخت براى خاموش كردن آن فعاليت مىكنند ، اما آن سخن چيست و مكيان چرا مخالفت مىكنند ، هيچ معلوم نيست . برادرش عازم مكه بود ، به او گفت :
« مىگويند شخصى در مكه ظهور كرده و سخنان تازهاى آورده است و مدعى است كه آن سخنان از طرف خدا به او وحى مىشود ، اكنون كه تو به مكه مىروى ، از نزديك تحقيق كن و خبر درست را براى من بياور . » .
روزها در انتظار برادر بود تا مراجعت كرد . هنگام مراجعت از او پرسيد :
« هان ! چه خبر بود و قضيه از چه قرار است ؟ » .
- تا آنجا كه من توانستم تحقيق كنم ، او مردى است كه مردم را به اخلاق خوب دعوت مىكند ، كلامى هم آورده كه شعر نيست .
- منظور من تحقيق بيشتر بود ، اين مقدار كافى نيست . خودم شخصا بايد بروم و از