تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
- حالا كه اينچنين تصميم گرفته‌اى ، پس همان‌طور كه روز اول من تو را به مسجد الحرام بردم و در مجمع عمومى قريش پناهندگى تو را اعلام كردم ، به مسجد الحرام بيا و رسما در مجمع قريش خروج خود را از پناهندگى من اعلام كن . - بسيار خوب ، مانعى ندارد . وليد و عثمان با هم به مسجد الحرام آمدند . هنگامى كه سران قريش گرد آمدند ، وليد اظهار كرد : « همه بدانند كه عثمان آمده است تا خروج خود را از جوار من اعلام كند . » . - راست مىگويد ، براى همين منظور آمده‌ام و اضافه مىكنم كه در مدتى كه در جوار وليد بودم از من خوب حمايت كرد و از اين جهت هيچ گونه نارضايى ندارم . علت خروج من از جوار او فقط اين است كه دوست ندارم غير از خدا احدى از پناهگاه خودم محسوب دارم . به اين ترتيب مدت جوار عثمان به پايان رسيد و مصونيتى كه تا آن ساعت داشت لغو شد . اما عثمان مانند اينكه تازه‌اى در زندگىاش رخ نداده ، مثل روزهاى پيش در محفل قريش شركت كرد . از قضا در آن روز لبيدبن ربيعه ، شاعر معروف عرب ، به مكه آمده بود ، به قصد اينكه قصيدهء معروف خود را كه يكى از شاهكارهاى قصائد عرب جاهليت است - و تازه به نظم آورده بود - در محفل قريش بخواند . قصيدهء لبيد با اين مصراع آغاز مىگردد : « الا كل شيء ما خلا اللَّه باطل » . يعنى هر چيزى جز خداوند باطل است ، حق مطلق ذات اقدس احديت است . رسول اكرم دربارهء اين مصراع فرموده است : « راست‌ترين شعرى است كه عرب سروده است . » . لبيد به مجمع قريش آمد و قرار شد قصيدهء خويش را قرائت كند . حضار مجلس سراپا گوش شدند كه شاهكار تازهء لبيد را بشنوند . لبيد با غرور افتخارآميزى خواندن قصيده را آغاز كرد ، و تا گفت : « الا كل شىء ما خلا اللَّه باطل » . عثمان بن مظعون كه در كنارى نشسته بود ، مهلت نداد مصراع دوم را بخواند ، به علامت تصديق گفت :