« احسنت ، راست گفتى ، حقيقت همين است ، همه چيز جز خدا باطل و بى حقيقت است . » .
لبيد مصراع دوم را خواند :
« و كل نعيم لا محالة زائل » .
يعنى هر نعمتى جبرا فناپذير و معدوم شدنى است . فرياد عثمان بلند شد :
« اما اين يكى را دروغ گفتى . همهء نعمتها فناشدنى نيست . اين فقط دربارهء نعمتهاى اين جهان صادق است . نعمتهاى آن جهانى همه پايدار و باقى است . » .
تمام جمعيت به طرف عثمان بن مظعون ، اين مرد جسور ، خيره شدند . هيچ كس انتظار نداشت در محفلى كه از اكابر و اشراف قريش تشكيل شده و شاعرى باشخصيت مانند لبيد بن ربيعه از راه دور آمده تا شاهكار خود را بر قريش عرضه دارد ، مردى مانند عثمان بن مظعون كه تا ساعتى پيش در پناه ديگرى بود و اكنون نه تأمين مالى دارد و نه تأمين جانى و همهء همفكران و هم مسلكانش در زير شكنجه به سر مىبرند ، اين گونه جسارت بورزد و اظهار عقيده كند .
جمعيت به لبيد گفتند : « شعر خويش را تكرار كن . » باز تا لبيد گفت :
« الا كل شىء ما خلا اللَّه باطل » .
عثمان گفت : « راست است ، درست است . » .
و چون لبيد گفت :
« و كل نعيم لا محالة زائل » .
عثمان گفت : « دروغ است ، اينطور نيست ، نعمتهاى آن جهانى فناپذير نيست . » .
اين دفعه خود لبيد بيش از همه ناراحت شد . فرياد برآورد : « اى مردم قريش ! به خدا قسم سابقا مجالس شما اينطور نبود . در ميان شما اين گونه افراد جسور و بى ادب نبودند . چه شده كه اينجور اشخاص در ميان شما پيدا شدهاند ؟ » .
يكى از حضار مجلس براى اينكه از لبيد دلجويى كرده باشد و او به قرائت قصيدهاش ادامه دهد ، گفت : « از حرف اين مرد ناراحت نباش ، مرد سفيهى است ، تنها هم نيست ، يك عده سفيه ديگر هم در اين شهر پيدا شدهاند و با اين مرد هم عقيدهاند .
اينها از دين ما خارج شدهاند و دين ديگرى براى خود انتخاب كردهاند . » .
عثمان جواب تندى به گويندهء اين سخن داد . او هم ديگر طاقت نياورد ، از جا حركت كرد و سيلى محكمى به چهرهء عثمان نواخت كه يك چشمش كبود شد . يكى از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٢٦