تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
دارم . عجب ! آنها بروند و به فيض شهادت نائل شوند و من در خانه پيش شماها بمانم ؟ ! ابدا ممكن نيست . » . خويشاوندان عمرو از او دست برنداشتند و دائما يكى پس از ديگرى مىآمدند كه او را منصرف كنند . عمرو براى خلاصى از دست آنها به خود رسول اكرم ملتجى شد : - يا رسول اللَّه ! فاميل من مىخواهند مرا در خانه حبس كنند و نگذارند در جهاد در راه خدا شركت كنم . به خدا قسم آرزو دارم با اين پاى لنگ به بهشت بروم . » . - يا عمرو ! آخر تو عذر شرعى دارى ، خدا تو را معذور داشته است ، بر تو جهاد واجب نيست . » . - يا رسول اللَّه ! مىدانم ، در عين حال كه بر من واجب نيست باز هم . . . » . رسول اكرم فرمود : « مانعش نشويد ، بگذاريد برود ، آرزوى شهادت دارد ، شايد خدا نصيبش كند . » . از تماشايىترين صحنه‌هاى احد صحنهء مبارزهء عمرو بن الجموح بود كه با پاى لنگ ، خود را به قلب سپاه دشمن مىزد و فرياد مىكشيد : « آرزوى بهشت دارم . » يكى از پسران وى نيز پشت سر پدر حركت مىكرد . آنقدر اين دو نفر مشتاقانه جنگيدند تا كشته شدند . پس از خاتمهء جنگ بسيارى از زنان مدينه از شهر بيرون آمدند تا از نزديك از قضايا آگاه گردند ، خصوصا كه خبرهاى وحشتناكى به مدينه رسيده بود . عايشه همسر پيغمبر يكى از آن زنان بود . عايشه اندكى كه از شهر بيرون رفت ، چشمش به هند زن عمرو بن الجموح افتاد درحالى كه سه جنازه بر روى شترى گذاشته بود و مهار شتر را به طرف مدينه مىكشيد . عايشه پرسيد : - چه خبر ؟ . - الحمد للَّه پيغمبر سلامت است . ايشان كه سالم هستند ديگر غمى نداريم . خبر ديگر اينكه : « ردّ اللَّه الذين كفروا بغيظهم » خداوند كفار را درحالى كه پر از خشم بودند برگردانيد . - اين جنازه‌ها از كيست ؟ . - اينها جنازهء برادرم و پسرم و شوهرم است . - كجا مىبرى ؟