زنده است يا مرده ؟ .
در اين ميان مردى از مسلمانان فرارى از كنار يكى از مجروحين به نام سعدبن ربيع - كه دوازده زخم كارى برداشته بود - عبور كرد و به او گفت :
« از قرارى كه شنيدهام پيغمبر كشته شده است ! » سعد گفت :
« اما خداى محمد زنده است و هرگز نمىميرد . تو چرا معطلى و از دين خود دفاع نمىكنى ؟ وظيفهء ما دفاع از شخص محمد نبود كه وقتى كشته شد موضوع منتفى شده باشد ، ما از دين خود دفاع كرديم و اين موضوع هميشه باقى است . » .
از آن سوى ، رسل اكرم كه اصحاب خود را ياد مىكرد ، ببيند كى زنده است و كى مرده ؟ كى جراحتش قابل معالجه است و كى نيست ؟ فرمود :
« چه كسى داوطلب مىشود اطلاع صحيحى از سعدبن ربيع براى من بياورد ؟ » .
يكى از انصار گفت :
« من حاضرم » .
مرد انصارى رفت و سعد را در ميان كشتگان يافت ، اما هنوز رمقى از حيات در او بود . به او گفت :
« پيغمبر مرا فرستاده خبر تو را برايش ببرم كه زندهاى يا مرده ؟ » سعد گفت :
« سلام مرا به پيغمبر برسان و بگو سعد از مردگان است ، زيرا چند لحظهاى بيشتر از زندگى او باقى نمانده است ، و بگو سعد گفت : « خداوند به تو بهترين پاداشها كه سزاوار يك پيغمبر است بدهد . » آنگاه گفت اين پيام را هم از طرف من به انصار و ياران پيغمبر ابلاغ كن ، بگو سعد مىگويد : « عذرى نزد خدا نخواهيد داشت اگر به پيغمبر شما آسيبى برسد و شما جان در بدن داشته باشيد . » .
هنوز مرد انصارى از كنار سعدبن ربيع دور نشده بود كه سعد جان به جان آفرين تسليم كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح ابى الحديد 1 ، جلد 3 ، چاپ بيروت ، صفحهء 574 ؛ و سيرهء ابن هشام ، ج 2 / ص 94 .