بغض شده بود ، مثل توپ منفجر شده فرياد برآورد : « دشمن خدا ! خالق و مدبر خود را كه تو را به بهترين صورت آفريده انكار مىكنى ؟ ! جاى دور نرو ، اندكى در خود و حيات و زندگى و مشاعر و تركيب خودت فكر كن تا آثار و شواهد مخلوق و مصنوع بودن را دريابى . . . » .
ابن ابى العوجاء كه مفضل را نمىشناخت ، پرسيد :
تو كيستى و از چه دستهاى ؟ اگر از متكلمينى ، بيا روى اصول و مبانى كلامى با هم بحث كنيم . اگر واقعا دلائل قوى داشته باشى ما از تو پيروى مىكنيم . و اگر اهل كلام نيستى كه سخنى با تو نيست . اگر هم از اصحاب جعفربن محمدى ، كه او با ما اينجور حرف نمىزند ، او گاهى بالاتر از اين چيزها كه تو شنيدى از ما مىشنود ، اما هرگز ديده نشده از كوره در برود و با ما تندى كند . او هرگز عصبى نمىشود و دشنام نمىدهد . او با كمال بردبارى و متانت سخنان ما را استماع مىكند . صبر مىكند ما آنچه در دل داريم بيرون بريزيم و يك كلمه باقى نماند . در مدتى كه ما اشكالات و دلائل خود را ذكر مىكنيم ، او چنان ساكت و آرام است و با دقت گوش مىكند كه ما گمان مىكنيم تسليم فكر ما شده است . آنگاه شروع مىكند به جواب ، با مهربانى جواب ما را مىدهد ، با جملههايى كوتاه و پرمغز چنان راه را بر ما مىبندد كه قدرت فرار از ما سلب مىگردد . اگر تو از اصحاب او هستى مانند او حرف بزن . » .
مفضل با يك دنيا ناراحتى در حالى كه كلهاش داغ شده بود از مسجد بيرون رفت . با خود مىگفت عجب ابتلايى براى عالم اسلام پيدا شده ، كار به جايى كشيده كه زنادقه و دهرى مسلكها در مسجد پيغمبر مىنشينند و بىپروا همه چيز را انكار مىكنند . يكسره به خانهء امام صادق آمد . امام فرمود :
« مفضل ! چرا اينقدر ناراحتى ؟ چه پيش آمده ؟ » .
- يا ابن رسول اللَّه الآن در مسجد پيغمبر بودم . يكى دو نفر از دهريين آمدند و نزديك من نشستند . سخنانى در انكار خدا و پيغمبر از آنها شنيدم كه آتش گرفتم .
چنين و چنان مىگفتند و من هم اينطور جوابشان را دادم . » .
- غصه نخور ، از فردا بيا نزد من ، يك سلسله درس توحيدى برايت شروع مىكنم .
آنقدر در اطراف حكمتهاى الهى در خلقت و آفرينش ، در قسمتهاى مختلف ، در اطراف جاندار و بىجان ، پرنده و چرنده و خوردنى و غيرخوردنى ، نباتات و غيره برايت بحث كنم كه تو و هر دانشجوى حقيقت جو را كفايت كند و زنادقه و دهريين را در حيرت فرو
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠١