سلطنت هم البته انجام حوائج است ، لهذا من ميل دارم شما از من چيزى بخواهيد تا توفيق انجام آن را پيدا كنم . » .
- من حاجتى ندارم ، چيزى هم نمىخواهم .
- شنيدهام شما يك زمين زراعتى داريد ، اجازه بدهيد دستور دهم آن زمين از ماليات معاف باشد .
- دفتر ماليات دولت مضبوط است كه از هر شهرى چقدر وصول شود . اساس آن با تغييرات جزئى بهم نمىخورد . اگر در اين شهر از من ماليات نگيرند همان مبلغ را از ديگران زيادتر خواهند گرفت ، تا مجموعى كه از سبزوار بايد وصول شود تكميل گردد . شاه راضى نشوند كه تخفيف دادن به من يا معاف شدن من از ماليات ، سبب تحميلى بر يتيمان و بيوه زنان گردد . بعلاوه دولت كه وظيفه دارد حافظ جان و مال مردم باشد ، هزينه هم دارد و بايد تأمين شود . ما با رضا و رغبت ، خودمان اين ماليات را مىدهيم .
شاه گفت : « ميل دارم امروز در خدمت شما غذا صرف كنم و و از همان غذاى هر روز شما بخورم ، دستور بفرماييد ناهار شما را بياورند . » .
حكيم بدون آنكه از جا حركت كند فرياد كرد : « غذاى مرا بياوريد . » فورا آوردند ، طبقى چوبين كه بر روى آن چند قرص نان و چند قاشق و يك ظرف دوغ و مقدارى نمك ديده مىشد جلو شاه و حكيم گذاشتند . حكيم به شاه گفت : « بخور كه نان حلال است ، زراعت و جفت كارى آن دسترنج خودم است . » شاه يك قاشق خورد اما ديد به چنين غذايى عادت ندارد و از نظر او قابل خوردن نيست . از حكيم اجازه خواست كه مقدارى از آن نانها را به دستمال ببندد و تيمّناً و تبرّكاً همراه خود ببرد . پس از چند لحظه شاه با يك دنيا بهت و حيرت خانهء حكيم را ترك كرد « 1 »
هامش
( 1 ) . ريحانة الادب ، ج 2 / ص 157 و 158 ، ذيل عنوان « سبزوارى » .