برد . فردا صبح منتظرم .
مفضل با يك دنيا مسرت از محضر امام صادق مرخص شد . با خود مىگفت اين ناراحتى امروز من عجب نتيجهء خوبى داشت . آن شب خواب به چشمش نيامد . هر لحظه انتظار مىكشيد كى صبح بشود و به محضر امام صادق بشتابد . به نظرش مىآمد كه امشب از هر شب ديگر طولانىتر است . صبح زود خود را به در خانهء امام رساند . اجازه خواست و وارد شد . با اجازهء امام نشست . بعد امام به طرف اطاقى كه افراد خصوصى را در آنجا مىپذيرفت حركت كرد . مفضل هم با اشارهء امام از پشت سر راه افتاد . آنگاه امام كه به روحيهء مفضل آشنا بود فرمود :
« گمان مىكنم ديشب خوابت نبرده باشد و همهاش انتظار كشيده باشى كى صبح بشود كه بيايى اينجا . » .
« بلى همينطور است كه مىفرماييد .
- « اى مفضل ! خداوند تقدم دارد بر همهء موجودات ، اول و آخر موجودات اوست . . . » .
- يا ابن رسول اللَّه ، اجازه مىدهيد هرچه مىفرماييد بنويسم ، كاغذ و قلم حاضر است . » .
- چه مانعى دارد ، بنويس .
چهار روز متوالى ، در چهار جلسهء طولانى ، كه حداقل از صبح تا ظهر بود ، امام به مفضل درس توحيد القاء كرد و مفضل مرتب نوشت . اين نوشتهها به صورت رسالهاى كامل و جامع درآمد .
كتابى كه اكنون به نام « توحيد مفضل » در دست است و از جامعترين بيانها در حكمت آفرينش است ، محصول اين جريان و اين چهار جلسهء طولانى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠٢