تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
برد . فردا صبح منتظرم . مفضل با يك دنيا مسرت از محضر امام صادق مرخص شد . با خود مىگفت اين ناراحتى امروز من عجب نتيجهء خوبى داشت . آن شب خواب به چشمش نيامد . هر لحظه انتظار مىكشيد كى صبح بشود و به محضر امام صادق بشتابد . به نظرش مىآمد كه امشب از هر شب ديگر طولانىتر است . صبح زود خود را به در خانهء امام رساند . اجازه خواست و وارد شد . با اجازهء امام نشست . بعد امام به طرف اطاقى كه افراد خصوصى را در آنجا مىپذيرفت حركت كرد . مفضل هم با اشارهء امام از پشت سر راه افتاد . آنگاه امام كه به روحيهء مفضل آشنا بود فرمود : « گمان مىكنم ديشب خوابت نبرده باشد و همه‌اش انتظار كشيده باشى كى صبح بشود كه بيايى اينجا . » . « بلى همين‌طور است كه مىفرماييد . - « اى مفضل ! خداوند تقدم دارد بر همهء موجودات ، اول و آخر موجودات اوست . . . » . - يا ابن رسول اللَّه ، اجازه مىدهيد هرچه مىفرماييد بنويسم ، كاغذ و قلم حاضر است . » . - چه مانعى دارد ، بنويس . چهار روز متوالى ، در چهار جلسهء طولانى ، كه حداقل از صبح تا ظهر بود ، امام به مفضل درس توحيد القاء كرد و مفضل مرتب نوشت . اين نوشته‌ها به صورت رساله‌اى كامل و جامع درآمد . كتابى كه اكنون به نام « توحيد مفضل » در دست است و از جامعترين بيانها در حكمت آفرينش است ، محصول اين جريان و اين چهار جلسهء طولانى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 402 | مرتضى مطهرى