دورهء برخورد عقايد و آراء بود . عباسيان به آزادى عقيده - تا آنجا كه با سياست برخورد نداشت - احترام مىگذاشتند . دانشمندان غيرمسلمان ، حتى دهريين و ماديين كه در آن وقت به نام « زنادقه » خوانده مىشدند ، آزادانه عقايد خويش را اظهار مىداشتند . تا آنجا كه احيانا اين دسته در مسجد الحرام كنار كعبه ، يا در مسجد مدينه كنار قبر پيغمبر ، دور هم جمع مىشدند و حرفهاى خود را مىزدند . ابن ابى العوجاء از اين دسته بود .
در آن روز او و رفيقش هر دو ، با فاصلهء كمى وارد مسجد پيغمبر شدند و پيش هم نشستند و به گفتگو پرداختند ، اما آنچنان دور نبودند كه مفضل سخنان آنها را نشود .
اتفاقا اولين سخنى كه از ابن ابى العوجاء به گوش مفضل خورد ، دربارهء همان موضوعى بود كه قبلا مفضل در آن باره فكر مىكرد ، دربارهء رسول اكرم بود . او به رفيق خود گفت :
« عجب كارر اين مرد ( پيغمبر اكرم ) بالا گرفت ، رسيد به جايى كه كسى از آن بالاتر نرفته ! » .
رفيقش گفت :
« نابغه بود . ادعا كرد كه با مبدأ كل جهان مربوط است و كارهايى عجيب و خارق العاده هم از او به ظهور رسيد كه عقلها را متحير ساخت . عقلا و ادبا و فصحا و خطبا خود را در برابر او عاجز ديدند و دعوت او را پذيرفتند . بعد ساير طبقات فوج فوج به طرف او آمدند و به او ايمان آوردند . كار به آنجا كشيده كه نام وى همراه با نام ناموسى كه خود را مبعوث از طرف او مىدانست همراه شده است .
اكنون نام او به عنوان « اذان » در همهء شهرها و دهها - كه دعوت او به آنجا رسيده - و حتى در درياها و صحراها و كوهستانها برده مىشود . همه جا شبانه روزى پنج نوبت گوش هر كسى فرياد « اشهد انّ محمداً رسول اللَّه » را مىشنود . در اذان نام اين مرد برده مىشود ، در اقامه برده مىشود . به اين ترتيب هرگز فراموش نخواهد شد .
ابن ابى العوجاء گفت : « در اطراف محمد بيش از اين بحث نكنيم ، من هنوز نتوانستهام معماى شخصيت اين مرد را حل كنم . بهتر است بحث را در اطراف مبدأ اول و آغاز هستى كه محمد پايهء دين خود را بر آن گذاشت دنبال كنيم . » آنگاه ابن ابى العوجاء برخى در اطراف عقيدهء مادى خود - مبنى بر اينكه تدبير و تقديرى در كار نيست ، طبيعت قائم به ذات است ، ازلا و ابدا چنين بوده و خواهد بود - صحبت كرد .
همين كه سخنش به اينجا رسيد ، مفضل ديگر طاقت نياورد ، يكپارچه خشم و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠٠