تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩

پول با بركت

على بن ابى طالب از طرف پيغمبر اكرم مأمور شد به بازار برود و پيراهنى براى پيغمبر بخرد . رفت و پيراهنى به دوازده درهم خريد و آورد . رسول اكرم پرسيد : « اين را به چه مبلغ خريدى ؟ » . - به دوازده درهم . - اين را چندان دوست ندارم ، پيراهنى ارزانتر از اين مىخواهم ، آيا فروشنده حاضر است پس بگيرد ؟ . - نمىدانم يا رسول اللَّه . - برو ببين حاضر مىشود پس بگيرد ؟ . على پيراهن را با خود برداشت و به بازار برگشت . به فروشنده فرمود : « پيغمبر خدا پيراهنى ارزانتر از اين مىخواهد ، آيا حاضرى پول ما را بدهى و اين پيراهن را پس بگيرى ؟ » . فروشنده قبول كرد و على پول را گرفت و نزد پيغمبر آورد . آنگاه رسول اكرم و على با هم به طرف بازار راه افتادند . در بين راه چشم پيغمبر به كنيزكى افتاد كه گريه مىكرد . پيغمبر نزديك رفت و از كنيزك پرسيد : « چرا گريه مىكنى ؟ »