تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦

تصميم ناگهانى

وقتى كه به هارون الرشيد خبر دادند كه صفوان « كاروانچى » كاروان شتر را يك جا فروخته است و بنابراين براى حمل خيمه و خرگاه خليفه در سفر حج بايد فكر ديگرى كرد سخت در شگفت ماند ؛ در انديشه فرو رفت كه فروختن تمام كاروان شتر ، خصوصا پس از آنكه با خليفه قرارداد بسته است كه حمل و نقل وسائل و اسباب سفر حج را به عهده بگيرد ، عادى نيست ؛ بعيد نيست فروختن شتران با موضوع قرارداد با ما بستگى داشته باشد . صفوان را طلبيد و به او گفت . - شنيده‌ام كاروان شتر را يك جا فروخته‌اى . - بلى يا اميرالمؤمنين ! . - چرا ؟ . - پير و ازكارمانده شده‌ام ، خودم كه از عهده برنمى آيم ، بچه‌ها هم درست در فكر نيستند ، ديدم بهتر است كه بفروشم . » . - راستش را بگو چرا فروختى ؟ . - همين بود كه به عرض رساندم . - اما من مىدانم چرا فروختى . حتما موسى بن جعفر از موضوع قراردادى كه براى حمل و نقل اسباب و اثاث ما بستى آگاه شده و تو را از اين كار منع كرده ، او به تو دستور
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 366 | مرتضى مطهرى