تصميم ناگهانى
وقتى كه به هارون الرشيد خبر دادند كه صفوان « كاروانچى » كاروان شتر را يك جا فروخته است و بنابراين براى حمل خيمه و خرگاه خليفه در سفر حج بايد فكر ديگرى كرد سخت در شگفت ماند ؛ در انديشه فرو رفت كه فروختن تمام كاروان شتر ، خصوصا پس از آنكه با خليفه قرارداد بسته است كه حمل و نقل وسائل و اسباب سفر حج را به عهده بگيرد ، عادى نيست ؛ بعيد نيست فروختن شتران با موضوع قرارداد با ما بستگى داشته باشد . صفوان را طلبيد و به او گفت .
- شنيدهام كاروان شتر را يك جا فروختهاى .
- بلى يا اميرالمؤمنين ! .
- چرا ؟ .
- پير و ازكارمانده شدهام ، خودم كه از عهده برنمى آيم ، بچهها هم درست در فكر نيستند ، ديدم بهتر است كه بفروشم . » .
- راستش را بگو چرا فروختى ؟ .
- همين بود كه به عرض رساندم .
- اما من مىدانم چرا فروختى . حتما موسى بن جعفر از موضوع قراردادى كه براى حمل و نقل اسباب و اثاث ما بستى آگاه شده و تو را از اين كار منع كرده ، او به تو دستور