تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
- اهل خانه به من چهار درهم دادند و مرا براى خريد به بازار فرستادند ؛ نمىدانم چطور شد پولها گم شد . اكنون جرئت نمىكنم به خانه برگردم . رسول اكرم چهار درهم از آن دوازده درهم را به كنيزك داد و فرمود : « هرچه مىخواستى بخرى بخر و به خانه برگرد . » و خودش به طرف بازار رفت و جامه‌اى به چهار درهم خريد و پوشيد . در مراجعت برهنه‌اى را ديد ، جامه را از تن كند و به او داد . دومرتبه به بازار رفت و جامه‌اى ديگر به چهار درهم خريد و پوشيد و به طرف خانه راه افتاد . در بين راه باز همان كنيزك را ديد كه حيران و نگران و اندوهناك نشسته است ، فرمود : « چرا به خانه نرفتى ؟ » . - يا رسول اللَّه خيلى دير شده ، مىترسم مرا بزنند كه چرا اينقدر دير كردى . - بيا با هم برويم ، خانه‌تان را به من نشان بده ، من وساطت مىكنم كه مزاحم تو نشوند . رسول اكرم به اتفاق كنيزك راه افتاد . همين كه به پشت در خانه رسيدند كنيزك گفت : « همين خانه است . » رسول اكرم از پشت در با آواز بلند گفت : « اى اهل خانه سلام عليكم . » . جوابى شنيده نشد . بار دوم سلام كرد ، جوابى نيامد . سومين بار سلام كرد ، جواب دادند : « السلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته . » . - چرا اول جواب نداديد ؟ آيا آواز مرا نمىشنيديد ؟ . - چرا ، همان اول شنيديم و تشخيص داديم كه شماييد . - پس علت تأخير چه بود ؟ . - يا رسول اللَّه ! خوشمان مىآمد سلام شما را مكرر بشنويم ، سلام شما براى خانهء ما فيض و بركت و سلامت است . - اين كنيزك شما دير كرده ، من اينجا آمدم از شما خواهش كنم او را مؤاخذه نكنيد . - يا رسول اللَّه ! به خاطر مقدم گرامى شما اين كنيز از همين ساعت آزاد است . پيامبر گفت : « خدا را شكر ، چه دوازده درهم پربركتى بود ، دو برهنه را پوشانيد و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 370 | مرتضى مطهرى