- اهل خانه به من چهار درهم دادند و مرا براى خريد به بازار فرستادند ؛ نمىدانم چطور شد پولها گم شد . اكنون جرئت نمىكنم به خانه برگردم .
رسول اكرم چهار درهم از آن دوازده درهم را به كنيزك داد و فرمود : « هرچه مىخواستى بخرى بخر و به خانه برگرد . » و خودش به طرف بازار رفت و جامهاى به چهار درهم خريد و پوشيد .
در مراجعت برهنهاى را ديد ، جامه را از تن كند و به او داد . دومرتبه به بازار رفت و جامهاى ديگر به چهار درهم خريد و پوشيد و به طرف خانه راه افتاد .
در بين راه باز همان كنيزك را ديد كه حيران و نگران و اندوهناك نشسته است ، فرمود :
« چرا به خانه نرفتى ؟ » .
- يا رسول اللَّه خيلى دير شده ، مىترسم مرا بزنند كه چرا اينقدر دير كردى .
- بيا با هم برويم ، خانهتان را به من نشان بده ، من وساطت مىكنم كه مزاحم تو نشوند .
رسول اكرم به اتفاق كنيزك راه افتاد . همين كه به پشت در خانه رسيدند كنيزك گفت : « همين خانه است . » رسول اكرم از پشت در با آواز بلند گفت :
« اى اهل خانه سلام عليكم . » .
جوابى شنيده نشد . بار دوم سلام كرد ، جوابى نيامد . سومين بار سلام كرد ، جواب دادند :
« السلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته . » .
- چرا اول جواب نداديد ؟ آيا آواز مرا نمىشنيديد ؟ .
- چرا ، همان اول شنيديم و تشخيص داديم كه شماييد .
- پس علت تأخير چه بود ؟ .
- يا رسول اللَّه ! خوشمان مىآمد سلام شما را مكرر بشنويم ، سلام شما براى خانهء ما فيض و بركت و سلامت است .
- اين كنيزك شما دير كرده ، من اينجا آمدم از شما خواهش كنم او را مؤاخذه نكنيد .
- يا رسول اللَّه ! به خاطر مقدم گرامى شما اين كنيز از همين ساعت آزاد است .
پيامبر گفت : « خدا را شكر ، چه دوازده درهم پربركتى بود ، دو برهنه را پوشانيد و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٠