تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
داده شتران را بفروشى . علت تصميم ناگهانى تو اين است . هارون آنگاه با لحنى خشونت آميز و آهنگى خشم آلود گفت : « صفوان ! اگر سوابق و دوستيهاى قديم نبود ، سرت را از روى تنه‌ات برمىداشتم . » . هارون خوب حدس زده بود . صفوان هرچند از نزديكان دستگاه خليفه به شمار مىرفت و سوابق زيادى در دستگاه خلافت خصوصا با شخص خليفه داشت ، اما او از اخلاص كيشان و پيروان و شيعيان اهل بيت بود . صفوان پس از آنكه پيمان حمل و نقل اسباب سفر حج را با هارون بست ، روزى با امام موسى بن جعفر عليه السلام برخورد كرد ، امام به او فرمود : « صفوان ! همه چيز تو خوب است جز يك چيز . » . - آن يك چيز چيست يا ابن رسول اللَّه ؟ . - اينكه شترانت را به اين مرد كرايه داده‌اى ! . - يا ابن رسول اللَّه من براى سفر حرامى كرايه نداده‌ام . هارون عازم حج است ، براى سفر حج كرايه داده‌ام . بعلاوه خودم همراه نخواهم رفت ، بعضى از كسان و غلامان خود را همراه مىفرستم . - صفوان ! يك چيز از تو سؤال مىكنم . - بفرماييد يا ابن رسول اللَّه . - تو شتران خود را به او كرايه داده‌اى كه آخر كار كرايه بگيرى . او شتران تو را خواهد برد و تو هم اجرت مقرر را از او طلبكار خواهى شد . اين‌طور نيست ؟ . - چرا يا ابن رسول اللَّه . - آيا آن وقت تو دوست ندارى كه هارون لااقل اين قدر زنده بماند كه طلب تو را بدهد ؟ . - چرا ياابن رسول اللَّه . - هركس به هر عنوان دوست داشته باشد ستمگران باقى بمانند جزء آنها محسوب خواهد شد ، و معلوم است هركس جزء ستمگران محسوب گردد در آتش خواهد رفت . . بعد از اين جريان بود كه صفوان تصميم گرفت يك جا كاروان شتر را بفروشد ،
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 367 | مرتضى مطهرى