ميان گذاشتند . زياد قضيه را به اطلاع پيغمبر اكرم رسانيد . پيغمبر اكرم جويبر را طلبيد و به او فرمود :
« مگر در تو ميل به زن وجود ندارد ؟ ! » .
از قضا اين ميل در من شديد است .
- پس چرا تاكنون نزد عروس نرفتهاى ؟ .
- يا رسول اللَّه ! وقتى كه وارد آن خانه شدم و خود را در ميان آنهمه نعمت ديدم ، در انديشه فرو رفتم كه خداوند به اين بندهء ناقابل چقدر عنايت فرموده ! حالت شكر و عبادت در من پيدا شد . لازم دانستم قبل از هر چيزى خداى خود را شكرانه عبادت كنم . از امشب نزد همسرم خواهم رفت .
رسول خدا عين جريان را به اطلاع زيادبن لبيد رسانيد . جويبر و ذلفا با هم عروسى كردند و با هم به خوشى به سر مىبردند . جهادى پيش آمد . جويبر با همان نشاطى كه مخصوص مردان باايمان است زير پرچم اسلام در آن جهاد شركت كرد و شهيد شد . بعد از شهادت جويبر هيچ زنى به اندازهء ذلفا خواستگار نداشت و براى هيچ زنى به اندازهء ذلفا حاضر نبودند پول خرج كنند . « 1 »
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 / ص 34