شمشير زبان
على بن عباس ، معروف به ابن الرومى ، شاعر معروف هجوگو و مديحه سراى دورهء عباسى ، در نيمهء قرن سوم هجرى در مجلس وزير المعتضد عباسى به نام قاسم بن عبيداللَّه نشسته و سرگرم بود . او هميشه به قدرت منطق و بيان و شمشير زبان خويش مغرور بود . قاسم بن عبيداللَّه از زخم زبان ابن الرومى خيلى مىترسيد و نگران بود ولى ناراحتى و خشم خود را ظاهر نمىكرد ، برعكس طورى رفتار مىكرد كه ابن الرومى - با همهء بددليها و وسواسها و احتياطهايى كه داشت و به هر چيزى فال بد مىزد - از معاشرت با او پرهيز نمىكرد . قاسم محرمانه دستور داد تا در غذاى ابن الرومى زهر داخل كردند . ابن الرومى بعد از آنكه خورد متوجه شد . فورا از جا برخاست كه برود . قاسم گفت :
« كجا مىروى ؟ » .
- به همان جا كه مرا فرستادى .
- پس سلام مرا به پدر و مادرم برسان .
- من از راه جهنم نمىروم .
ابن الرومى به خانهء خويش رفت و به معالجه پرداخت ولى معالجهها فايده