تكاملى خودش را طى كند و برسد به مرحلهاى كه بايد چيده شود . مسألهء ظهور حضرت حجت بيش از آنكه شباهت داشته باشد به انفجار يك دمل ، شباهت دارد به رسيدن يك ميوه ؛ يعنى اگر ايشان تاكنون ظهور نكردهاند ، نه فقط به خاطر اين است كه گناه كم شده است ، بلكه همچنين هنوز دنيا به آن مرحله از قابليت نرسيده است ؛ و لهذا شما در روايات شيعه زياد مىبينيد كه هر وقت آن اقليت سيصد و سيزده نفر پيدا شد امام ظهور مىكند . هنوز همان اقليت سيصد و سيزده نفر - يا كمتر يا بيشتر - وجود ندارد ، يعنى زمان بايد آن قدر جلو برود كه از يك نظر هر اندازه فاسد شود ، از نظر ديگر آنهايى كه مىخواهند حكومت را تشكيل بدهند و به تبع و در زير لواى ايشان زمامدار جهان شوند پديد آيند . هنوز چنين مردان لايقى در دنيا به وجود نيامدهاند . بله « تا پريشان نشود كار به سامان نرسد » اما پريشانى تا پريشانى فرق مىكند . هميشه در دنيا پريشانى پيدا مىشود ، پشت سر پريشانى سامان پيدا مىشود ، بعد اين سامان تبديل به پريشانى مىشود اما پريشانىِ در يك سطح عاليتر ، نه در سطح پايين . بعد آن پريشانى تبديل به يك سامان مىشود ، باز در يك سطح عاليتر از سامان اول . بعد آن سامان تبديل به يك پريشانى مىشود ، باز پريشانى در يك سطح عاليتر . يعنى اين پريشانىِ بعد از آن سامان ، حتى بر خود آن سامان برترى دارد . لهذا مىگويند حركت اجتماع بشر حركت حلزونى است ، يعنى حركت دَورى ارتفاعى است ، در عين اينكه اجتماع بشر دور مىزند ، در يك سطح افقى دور نمىزند ، رو به بالا دور مىزند . بله ، مرتب سامانها به پريشانيها مىگرايد اما پريشانىاى كه در عين اينكه پريشانى است در سطح بالاتر است .
بدون شك امروز دنياى ما يك دنياى پريشان و از هم گسيختهاى است ، يك دنيايى است كه الآن اختيار از دست زمامداران بزرگ درجهء اول آن هم بيرون است ، اما اين يك پريشانى است در سطح جهان ، با پريشانىِ در دِه از زمين تا آسمان فرق مىكند ، با سامان يك ده هم از زمين تا آسمان فرق مىكند ، با سامان يك شهر هم از زمين تا آسمان فرق مىكند .
بنابراين ما ، هم رو به پريشانى مىرويم و هم رو به سامان ، در آنِ واحد . ما كه رو به ظهور حضرت حجت مىرويم ، در آنِ واحد هم رو به پريشانى مىرويم ، چون از سامان به پريشانى بايد رفت ، و هم رو به سامان مىرويم ، چون پريشانىِ در سطح بالاتر است . كى در صد سال پيش - تا چه رسد به پانصد سال پيش - اين افكارى كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٩