يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ
« 1 » ، صحبت از زمين است ، نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد . اولًا اميدوارى به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمىشود . مكرر گفتهام كه امروز اين فكر در دنياى اروپا پيدا شده كه بشر در تمدن خودش به مرحلهاى رسيده كه با گورى كه خودش به دست خودش كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد .
طبق اصول ظاهرى نيز همينطور است ولى اصول دين و مذهب به ما مىگويد : زندگى سعادتمندانهء بشر آن است كه در آينده است ، اين كه اكنون هست موقت است . دوم : آن دوره ، دورهء عقل و عدالت است . شما مىبينيد يك فرد سه دورهء كلى دارد : دورهء كودكى كه دورهء بازى و افكار كودكانه است ، دورهء جوانى كه دورهء خشم و شهوت است ، و دورهء عاقله مردى و پيرى كه دورهء پختگى و استفاده از تجربيات ، دورهء دور بودن از احساسات و دورهء حكومت عقل است . اجتماع بشرى هم همينطور است . اجتماع بشرى سه دوره را بايد طى كند . يك دوره ، دورهء اساطير و افسانهها و به تعبير قرآن دورهء جاهليت است . دورهء دوم دورهء علم است ، ولى علم و جوانى ، يعنى دورهء حكومت خشم و شهوت . به راستى عصر ما بر چه محورى مىگردد ؟ اگر انسان ، دقيق حساب كند مىبيند محور گردش زمان ما يا خشم است و يا شهوت . عصر ما بيش از هر چيزى عصر بمب است ( يعنى خشم ) و عصر مينىژوپ است ( يعنى شهوت ) . آيا دورهاى نخواهد آمد كه آن دوره ، حكومت ، نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت و بمب و مينىژوپ ؟ دورهاى كه واقعاً در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانيت و معنويت حكومت كند ؟ چگونه مىشود كه چنين دورهاى نيايد ؟ ! مگر مىشود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد ، بعد بشر به دورهء بلوغ خودش نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زيرورو كند ؟ ! .
پس مهدويت يك فلسفهء بسيار بزرگ است . ببينيد مضامينى كه ما در اسلام داريم چقدر عالى است ! نزديك ماه مبارك رمضان است ، دعاى افتتاح را موفق خواهيد بود و در شبهاى ماه مبارك رمضان خواهيد خواند . قسمت زيادى از آخر اين دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد كه من همانها را مىخوانم و دعاى من هم همانها خواهد بود :
« اللَّهُمَّ انّا نَرْغَبُ الَيْكَ فى دَوْلَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْاسْلامَ وَ اهْلَهُ »
هامش
( 1 ) . انبياء / 105 .