تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
كسى به طور قطع بتواند بگويد كه حافظ شيعه بوده است . ولى ما در اشعار حافظ نيز مىبينيم [ به اين مسأله اشاره شده است . ] دو مورد الان يادم هست ، يكى آنجا كه مىگويد :
كجاست صوفى دجّال چشم ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد
و ديگر آن غزل معروفى كه چقدر با حال هم گفته است :
مژده‌اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
از غم و درد مكن ناله و فرياد كه دوش * زده‌ام فالى و فريادرسى مىآيد
ز آتش وادى ايمن نه منم خرّم و بس * موسى اينجا به اميد قبسى مىآيد
كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست * اين قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد
خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من * ناله‌اى مىشنوم كز قفسى مىآيد
عرايض من در اين قسمت كه مىخواستم از جنبهء تاريخى بحث كنم به پايان رسيد . حال بعد از زمان حضرت حجت چه مدعيان كذّابى پيدا خواهند شد ، آن هم خودش يك داستانى دارد كه ديگر وارد آن نمىشوم . پايان عرايض خودم را مىخواهم به سه مطلب ديگر اختصاص بدهم . اينكه بعد از آنكه دنيا پر از ظلم و جور شد عدل كلى پيدا مىشود مسأله‌اى به وجود آورده است و آن اين كه : بعضى از افراد به اتكاء همين مطلب با هر اصلاحى مخالفند ، مىگويند دنيا بايد پر از ظلم و جور بشود تا يك‌دفعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد بشود . اگر هم به زبان نياورند ، ته دلشان [ با اصلاح ] مخالف است . اگر ببينند يك كسى يك قدم اصلاحى برمىدارد ناراحت مىشوند . وقتى كه مىبينند در جامعه‌اى در مردم يك علامت توجهى به سوى ديانت پيدا شده واقعاً ناراحت مىشوند ، مىگويند نبايد چنين چيزى بشود ، بايد مرتب بدتر شوند تا حضرت ظهور كنند ؛ اگر بنا شود ما يك كارى كنيم كه مردم به سوى دين بيايند ما به ظهور حضرت حجت خيانت كرده و ظهور ايشان را تأخير انداخته‌ايم . آيا واقعاً مطلب از همين قرار است يا نه ؟ توضيحى مىدهم تا مطلب خوب معلوم شود .