دوست مىداشتند . وقتى اسماعيل از دنيا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند ، حضرت صادق مخصوصاً آمدند به بالين اسماعيل ، اصحابشان را صدا زدند ، كفن را باز كردند ، صورت اسماعيل را نشان دادند و فرمودند : اين اسماعيل پسر من است ، اين مُرد ، فردا ادعا نكنيد كه او مهدى امت است و غايب شد ، جنازهاش را ببينيد ، صورتش را ببينيد ، بشناسيد و بعد شهادت بدهيد .
اينها همه نشان مىدهد كه زمينهء مهدى امت در ميان مسلمين به قدرى قطعى بوده است كه جاى شك و ترديد نيست . تا آنجا كه من تحقيق كردهام ، تا زمان ابن خلدون شايد حتى يك نفر از علماى اسلام پيدا نشده است كه بگويد احاديث مربوط به مهدى عليه السلام از بيخ اساس ندارد ؛ همه قبول كردهاند . اگر اختلاف بوده است ، دربارهء جزئيات بوده كه آيا مهدى اين شخص است يا آن شخص ؟ آيا پسر امام حسن عسكرى است يا نه ؟ آيا از اولاد امام حسن است يا از اولاد امام حسين ؟ اما در اينكه اين امت مهدىاى خواهد داشت و آن مهدى از اولاد پيغمبر و از اولاد حضرت زهراست و كارش اين است كه جهان را پر از عدل و داد مىكند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده است ، ترديدى نبوده است .
سخن دِعبل
دِعبِل خُزاعى مىآيد حضور حضرت رضا عليه السلام و آن اشعار مرثيهء خودش را مىگويد :
أَ فاطِمُ لَوْ خِلْتِ الْحُسَيْنَ مُجَدَّلًا * وَ قَدْ ماتَ عَطْشاناً بِشَطِّ فُراتٍ
خطاب مىكند به حضرت زهرا و يك يك مصائبى را كه بر اولاد ايشان وارد شده بيان مىكند كه از آن قصائد بسيار غرّاى زبان عرب و از بهترين مراثىاى است كه در اين زمينهها گفته شده است . حضرت رضا عليه السلام خيلى گريه مىكند . دعبل در اين اشعارش و در اين اظهار تأثر خودش قبور اولاد زهرا را يك يك بيان مىكند ، قبورى كه در « فخّ » است ، قبورى كه در « كوفان » است ، اشاره به شهادت همين محمد بن عبد اللَّه محض مىكند ، اشاره به شهادت برادرش مىكند ، اشاره به شهادت زيد بن على بن الحسين مىكند ، اشاره به شهادت حضرت سيد الشهداء مىكند ، اشاره به شهادت حضرت موسى بن جعفر مىكند ( وَ قَبْرٌ بِبَغْدادَ لِنَفْسٍ زَكِيَّةٍ ) كه نوشتهاند در اينجا حضرت رضا فرمود : يك شعر هم من مىگويم اضافه كن : « وَ قَبْرٌ بِطوسٍ يا لَها مِنْ مُصيبَةٍ » كه