زيادى ندارم ؛ من از يك جنبهء ديگرى مىخواهم مسألهء موعود اسلام را بحث بكنم و آن اينكه : اين مسأله روى تاريخ اسلام چه اثرى گذاشته است ؟ وقتى كه ما تاريخ اسلام را مطالعه مىكنيم ، مىبينيم گذشته از رواياتى كه در اين زمينه از پيغمبر اكرم يا امير المؤمنين وارد شده است اساساً از همان نيمهء دوم قرن اول اخبار مربوط به مهدى موعود منشأ حوادثى در تاريخ اسلام شده است . چون چنين نويدى و چنين گفتهاى در كلمات پيغمبر اكرم بوده است احيانا از آن سوء استفادههايى شده است ، و اين خود دليل بر اين است كه چنين خبرى در ميان مسلمين از زبان پيغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود ، آن سوء استفادهها نمىشد .
بيان على عليه السلام
قبل از اينكه اولين حادثهء تاريخى در اين زمينه را عرض كنم ، جملههايى از امير المؤمنين على عليه السلام را - كه در نهج البلاغه است و من از مرحوم آية اللَّه العظمى بروجردى شنيدم كه اين جملهها متواتر است يعنى تنها در نهج البلاغه نيست و سندهاى متواتر دارد - نقل مىكنم .
امير المؤمنين در آن مصاحبهاى كه با كميل بن زياد نخعى كرده است [ مطالبى در اين باب بيان نموده است ] كه كميل مىگويد شبى بود ، على عليه السلام دست مرا گرفت ( ظاهراً در كوفه بوده است ) ، مرا با خودش برد به صحرا ، « فَلَمّا اصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ » به صحرا كه رسيديم يك نفس خيلى عميقى ، يك آهى از آن بُن دل بركشيد و آنگاه درد دلهايش را شروع كرد ؛ آن تقسيمبندى معروف : « النّاسُ ثَلاثَةٌ » « 1 » مردم سه دسته هستند :
عالم ربّانى ، متعلّمين و مردمان هَمَجٌ رَعاع ، و بعد شكايت از اينكه كميل ! من آدم لايق پيدا نمىكنم كه آنچه را مىدانم به او بگويم . يك افرادى آدمهاى خوبى هستند ولى احمقند ، يك عدهاى افراد زيركى هستند ولى ديانت ندارند و دين را وسيلهء دنيادارى قرار مىدهند . مردم را تقسيمبندى كرد و همه شكايت از تنهايى خود : كميل ! من احساس تنهايى مىكنم ، من تنهايم ، ندارم آدم قابل و لايق كه اسرارى را كه در دل دارم به او بگويم . در آخر يك مرتبه مىگويد : بله ، البته زمين هيچگاه خالى نمىماند : اللّهُمَّ بَلى ! لا تَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ للَّهِ بِحُجَّةٍ ، امّا ظاهِراً مَشْهوراً ، وَ امّا خائِفاً مَغْموراً ، لِئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ
هامش
( 1 ) . النّاسُ ثَلاثَةٌ : فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاةٍ ، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ .