تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
امر به معروف و نهى از منكر - كه امر به معروف و نهى از منكر در واقع يعنى خدمت - متوقف باشد بر قبول پست از ناحيهء ظالم ، پذيرفتن آن واجب است . منطق هم همين را قبول مىكند ، زيرا اگر بپذيريد مىتوانيد در جهت هدفتان كار كنيد و خدمت نماييد ، نيروى خودتان را تقويت و نيروى دشمنتان را تضعيف كنيد . من خيال نمىكنم اهل مسلكهاى ديگر ، همانها كه مادى و ماترياليست و كمونيست هستند اين گونه قبول پست از دشمن و ضد خود را انكار كنند ؛ مىگويند : بپذير ولى كار خودت را بكن . ما مىبينيم در مدتى كه حضرت رضا ولايتعهد را قبول كردند كارى به نفع آنها صورت نگرفت ، به نفع خود حضرت صورت گرفت . صفوف ، بيشتر مشخص شد . بعلاوه حضرت در پست ولايتعهدى به طور غير رسمى شخصيت علمى خود را ثابت كرد كه هيچ وقت ديگر ثابت نمىشد . در ميان ائمه ، به اندازه‌اى كه شخصيت علمى حضرت رضا و حضرت امير ثابت شده - و حضرت صادق هم در يك جهت ديگرى - شخصيت علمى هيچ امام ديگرى ثابت نشده است ؛ حضرت امير به واسطهء همان چهار پنج سال خلافت ، آن خطبه‌ها و آن احتجاجات كه باقى ماند ؛ حضرت صادق به واسطهء آن مهلتى كه جنگ بنى العباس و بنى الاميه با يكديگر به وجود آورد كه حضرت حوزهء درس چهار هزار نفرى تشكيل داد ؛ و حضرت رضا براى همين چهار صباح ولايتعهد و آن خاصيت علم دوستى مأمون و آن جلسات عجيبى كه مأمون تشكيل مىداد و از ماديين گرفته تا مسيحيها ، يهوديها ، مجوسيها ، صابئيها و بوداييها ، علماى همهء مذاهب را جمع مىكرد و حضرت رضا را مىآورد و حضرت با اينها صحبت مىكرد ؛ و واقعاً حضرت رضا در آن مجالس - كه اينها در كتابهاى احتجاجات هست - هم شخصيت علمى خود را ثابت كرد و هم به نفع اسلام خدمت نمود ؛ در واقع از پست ولايتعهد يك استفادهء غير رسمى كرد ، آن شغلها را نپذيرفت ولى استفادهء اينچنينى هم كرد .

پرسش و پاسخ

سؤال : وقتى معاويه يزيد را به ولايتعهدى انتخاب كرد همه مخالف بودند ، نه به خاطر اينكه يزيد يك شخصيت فاسدى بود ، بلكه اساساً با اصل ولايتعهدى