او ، رو به آن حضرت كرد و گفت : هان اى فرزند ارجمند پيامبر ! حال شما چطور است و روز را چگونه به سر آوردى ؟ ! ( 1 ) « كيف أمسيت يا ابن رسول اللَّه ؟ ! » فرمود : « منهال » ! روزگار ما بسان حال و روز بنى اسرائيل در استبداد فرعون و حاكميّت بيداد فرعونيان است ؛ كه پسران و مردانشان را مىكشتند و زنان آنان را زنده وامىنهادند و اسير مىكردند .
« أمسينا كمثل بنى اسرائيل في آل فرعون يذبّحون أبنائهم و يستحيون نسائهم . . . . »
هان اى منهال ! عرب بر عجم افتخار مىكند كه پيامبر خدا از امّت عرب است ؛ و قريش بر جامعهء عرب مباهات مىكند كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله از آن تيره و تبار است ؛ امّا اينك بنگر كه ما خاندان همان پيامبر بزرگ ، در حالى روزگار مىگذرانيم كه حقوق و آزادى و امنيّت ما را پايمال ساخته و مردانمان را به خاك و خون كشيده و زنان و كودكانمان را بيرحمانه از شهر و ديار و از خانه و كاشانهء خويش آوارهء بيابانها و هر كوى و برزن ساختهاند .
« فانّا للَّه و انّا إليه راجعون ممّا أمسينا فيه يا منهال ! »
پس اى منهال ! ما به خدا پناه مىبريم و بازگشت به سوى اوست ، از اين همه بيدادى كه از سوى اين خودكامگان بر ما رفته و از روزگار تيره و تارى كه ما و جامعه و مردم در آن گرفتارشدهايم ! رحمت خدا بر اين شاعر كه چنين مىسرايد : ( 2 )
يعظّمون له اعواد منبره * و تحت ارجلهم أولاده و ضعوا . . .
بيدادگران و فريبكاران ، به چوبهاى منبر پيامبر احترام مىكنند و با عوامفريبى و عوامبازى بدين وسيله چنين وانمود مىكنند كه در برابر آن حضرت و راه و رسم آسمانى و بشر دوستانهء او سر تعظيم فرود مىآورند ، اما در همان حال فرزندان ارجمندش را كه جز در انديشه حق و عدالت و تضمين حقوق و حرمت انسانها از سوى حكومت نيستند و خيرخواه و هدايتگر همگان ، ابتدايىترين حقوق آنان را زير پا نهاده و آنان را قتل عام مىكنند ، آخر بر اساس كدامين فرمان خدا و پيامبر بايد فرزندان ارجمند او دنباله رو سياست ظالمانه شما باشند ؟ در حالى كه افتخار دروغين شما اين است كه يار و رهرو راه او هستيد ! !