تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
فرمود : تو از كسانى هستى كه حرمت خاندان مرا شكسته و فرزندانم را كشتى و حق مرا رعايت نكردى . ( 1 ) « يا عبد اللَّه ! انتهكت حرمتى و قتلت عترتى و لم ترع حقّى . » گفتم : اى پيامبر ! به خداى سوگند كه من نه شمشيرى زدم و نه نيزه‌اى افكندم و نه تيرى نشانه رفتم ؛ من در ريختن خون فرزندانت دست نداشتم و سپاه جنايتكار اموى را يارى نكردم . پيامبر فرمود : « صدقت ، و لكنّك كثّرت السّواد . » درست مىگويى ، امّا بر سياهى لشكر ظالمان و استبدادگران افزودى ؛ چرا چنين كردى ؟ نزديك بيا ! بناگزير نزديك رفتم و ديدم طشتى پر از خون در آنجا بود ، و آن حضرت به من فرمود : اين خون فرزندم حسين عليه السّلام است ؛ و آن گاه از همان خون ، ذره‌اى بر چشم من كشيد و من از خواب بيدار شدم و دريافتم كه كور شده‌ام و ديگر نه چيزى را مىبينم و نه جايى را ! « 1 »

خواب ابن عباس

( 2 ) « خطيب بغدادى » در تاريخ خويش و نيز « بلاذرى » در تاريخ خود آورده‌اند كه « ابن عباس » در اين مورد گفت : پيامبر گرامى را در خواب نيم روزى ، در عالم رؤيا ديدم كه به موهاى مباركش غبار غم نشسته و در دست مقدّسش شيشه‌اى است و در آن شيشه ، خونى است . پيش رفتم و گفتم : پدر و مادرم به فدايت باد اى پيامبر خدا ! اين شيشه‌اى كه در دست داريد ، چيست ؟ پيامبر فرمود : اين خون فرزند گرانمايه‌ام ، حسين ، است . و نيز در همين دو تاريخ آمده است كه : اين سرخى شفق كه در سينهء آسمان پديدار مىگردد ، پيش از شهادت حسين عليه السّلام نبود و پس از شهادت آن حضرت پديدار گرديد .
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 45 ، ص 306 ، ح 5 ؛ لهوف ، ص 57 ؛ مناقب ، ج 3 ، ص 216 .