در خون بر روى خاك گلرنگ شهادتگاهش رها كردند .
تاراج سراپرده حسين
( 1 ) و آن گاه غارتگران اموى به غارت سرا پرده حسين و خاندان و كودكانش پرداختند و در اين راه به چنان شقاوت و شرارتى دست يازيدند كه از روسرى و مقنعه بانوان ، انگشتر و گوشواره زنان ، و دستبند و پابند دختران خردسال نيز نگذشتند و آنها را با وقاحت و سنگدلى بهت آورى از سر ، انگشت ، گوش و دست و پاى آن آزادههاى آواره بيرون كشيدند و به نام نامى و موقعيت گرامى دين و خلافت و ولايت خود ساختهء اموى به غارت بردند .
كار شرارت و غارت سراپرده حسين عليه السّلام و كودكان بىدفاع آن حضرت به آنجا رسيد كه مرد نمايى از قبيلهء « سنبس » به يكى از دختران خردسال حرم اهل بيت هجوم برد و چادر او را از سرش كشيد و به غارت برد و بدين صورت آنان را بدون روپوش و مقنعه و چادر گذاشتند . . .
و از رويدادهاى غمبارى كه قلب مرا اندوه زده ديدگانم را گريان ساخته ، درهم شكستن حرمت خاندان شكوهبار پيامبر به دست استبداد اموى است .
سپاه استبداد پوشش از سر بانوان و دختران دلير و آزادهاى كشيدند كه وقتى پوشش از سر آنان به يغما رفت ، بسان خورشيد نورافشانى مىكردند .
در برابر غارتگرى ددمنشان اموى دليرانه مقاومت كردند و با همه وجود ناله سر دادند و نداى مظلوميت خويش را تا دامنه قيامت طنين افكن ساختند آنان از نسل و تبار هاشم بودند و با صداى رسا و وا محمدا سر دادند . . .
و برترين انسان عصرها و نسلها را صدا زدند .
هان اى خونخواهان پيامبر !
تاراج سراپرده حسين عليه السّلام و غارت دختران و بانوان آن حضرت تكاندهنده بود ! زنى از عشيره « بكر بن وائل » - كه به همراه شوى خويش در سپاه اموى بود - هنگامى كه اين حرمتشكنى و تاراج ظالمانه و ددمنشانه حرم پيامبر را ديد ، به گونه اى دگرگون شد كه شمشيرى برگرفت و مردان عشيرهاش را به يارى طلبيد و فرياد