تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
و چهره‌ها و سينه‌هاى بيدادگران را آماج شمشيرها ، نيزه‌ها و تيرهاى ستم سوز خود ساختند . آنان در آگاهى و انديشه ، ايمان و اخلاص ، شهامت و شجاعت و در رويارويى با بيدادگران همان گونه بودند كه « ابن نباته » در سروده‌اش آنان را وصف مىكند : ( 1 )
لقوا نبلنا مردّ العوارض فانثنوا * لا وجههم منه نحى و شوارب خلقنا بأطراف القنا في ظهورهم * عيونا لها وقع السيوف حواجب
باران تيرهاى ما به گونه‌اى بر سر و روى آنان باريدن كرد كه با ذلت و خوارى پشت به ميدان كردند و سپاهشان درهم شكست . ما به گونه‌اى آنان را آماج شمشيرها و سرنيزه‌هاى خويش ساختيم كه بر پشت آنان از انبوه زخم‌ها گويى چشم و ابروها ترسيم كرديم . و شگفت‌تر اين كه جان آن تجاوزكاران را در حالى كه به سرنوشت سياه خويش مىكردند برق آسا گرفتيم . و سرانجام پس از تلاش و فداكارى و جهادى به يادماندنى سر بر بستر شهادت نهادند .

30 - شهامت و شهادت فرزند ارجمند حسين عليه السّلام

( 2 ) زمانى كه جز شمارى اندك از خاندان ارجمند حسين عليه السّلام ، ديگر يار و ياورى براى آن حضرت و آرمان آسمانى و انسانىاش نمانده بود ، فرزند ارجمندش « على » آماده جهاد و دفاع شد . او كه زيباترين و خوش‌سيماترين مردم بود و روز شهادت فراتر از ده سال از عمرش مىگذشت و در بهاران نوجوانى و جوانى بود ، نزد پدر گرانقدرش آمد و اجازه رفتن خواست . حسين عليه السّلام به او اجازه رفتن داد و در همان حال به جمال نورافشان و قامت زيبنده‌اش نگريست و باران اشك از ديدگان فرو ريخت . آن گاه زمزمه كرد كه : « اللّهم اشهد انّه قد برز إليهم غلام يشبه رسول اللَّه خلقا و خلقا و منطقا . » بار خدايا ! بر حق كشى و بىرحمى اين بيداد گران گواه باش كه اينك جوانى به