« بخ بخ يا حرّ ! أنت الحرّ كما سمّتك امّك . »
به ! به ! اى درود بر تو ! براستى كه آزاد مردى آزادهاى ، همان گونه كه مادرت نامت را « حرّ » نهاد و تو را « حرّ » خواند .
و بدينسان سر بر دامن سالار شيفتگان حقّ و عدالت و پيشواى بىهماورد آزادى و آزادگى ، روح بلندش به ملكوت آسمانها پركشيد و آن گاه پيكر به خون خفتهاش بوسيلهء بستگانش از ميدان بيرون برده و به خاك سپرده شد . ]
6 - من بر راه و رسم پيامبر و على عليه السّلام هستم .
( 1 ) از ديگر ياران حسين عليه السّلام « نافع مرادى » ، فرزند دلاور هلال بود .
[ او مردى دلير ، دانشور ، نويسنده ، روشنفكر ، تلاوتگر قرآن ، روايتگر حديث ، بزرگوار ، آراسته به ارزشهاى اخلاقى و انسانى ، بزرگ عشيره و قبيله خود ، و در روزگار امير مؤمنان از ياران فداكار او بود و در كارزار جمل ، صفين ، و نهروان فداكاريها كرده بود .
او با شنيدن حركت كاروان عدالتخواهانه و اصلاحطلبانهء بزرگ پيشواى آزادى از مكه به سوى عراق ، و پيش از شهادت سفير انديشمند آن حضرت ، مسلم در كوفه ، آنجا را ترك كرد و به عشق ديدار يار به سوى آن حضرت شتافت .
او در راه مكّه به كربلا ، به ديدار يار نايل آمد و در خدمت آن گرانمايهء عصرها و نسلها به كوى شهادت شتافت .
او روزها به همراه حسين بود و با منطق انسانساز و سخنان جانبخش و هشداردهندهء او آشنا . از آن حضرت خوب شنيد كه به ياران و همراهان فرمود : هان اى ياران راه ! آيا نمىبينيد كه راه را بر ما بستهاند و دنيا بر دگرگونى نامطلوب گراييده و چهره زشت و ناخوشايند و شوم خود را آشكار ساخته است ؟
آيا نمىنگريد كه نيكى و نيكوكارى از روزگار ما رخت بربسته و با سرعت از اين جامعه دور مىشود و از ارزشها و كمالات انسانى جز اندكى بجاى نمانده است ؟
آيا نمىبينيد كه حق پايمال مىگردد و باطل و بيداد ميداندار شده است ؟
در اين شرايط زشت و فريبكارانه است كه انسان توحيدگرا آماده مرگ پرافتخار مىگردد و به ديدار خدا شوق مىورزد و من مرگ را جز نيكبختى و نجات نمىنگرم و زندگى با بيدادگران را - كه نه مرزهاى مقررات دين بشر دوستانهء خدا را پاس