ننمايد ، ممكن است پس از ساعتى ، همهء مردم كوفه به پندار رسيدن كاروان حسين عليه السّلام از خانهها بيرون بريزند ، به ناگاه چهرهء پليد خويش را آشكار ساخت و با كنار زدن نقاب ، فرياد برآورد كه : هان اى مردم ! مرا نمىشناسيد ؟
من عبيد اللَّه هستم ! نه حسين ، پسر پيامبر ! شما چه مىانديشيد و كجا هستيد ؟ ! اينجا بود كه مردم عقبنشينى كردند و هر كدام با كنار زدن و پايمال ساختن ديگرى به نشان نفرت و انزجار از « عبيد » و استبداد اموى ، از او دور شد و در مدّتى اندك ، همه پراكنده شدند و او نيز با كنار زدن نقاب از چهرهء شيطانىاش در حالى كه عمامهاى سياه بر سر نهاده بود ، وارد استاندارى كوفه گرديد .
سياست دجّالگرانه
( 1 ) « عبيد » شب را در استاندارى كوفه گذراند و هنگامى كه بامداد آن شب تيره از افق پديدار گرديد ، برخاست و پس از آماده ساختن شرايط و فرا خواندن دار و دستهء اموى در كوفه و سازماندهى آنان ، به سخن درآمد و دجّالگرى جديدى را از سر گرفت .
او از سويى با نيرنگ بسيار به دفاع از خشونت و استبداد اموى پرداخت ، و از دگر سو بر مردم يورش برد و به نكوهش بىرحمانه و ظالمانهء مخالفان ستم و استبداد پرداخت و اصلاح طلبان و بزرگان آنان را به باد سرزنش گرفت . از طرفى ، با پيش گرفتن سياست تطميع ، به كسانى كه بر اطاعت و فرمانبردارى كوركورانه از او سر فرود آورند ، وعدهء نيكى و پاداش داد و بر كسانى كه در انديشهء مخالفت با استبداد و اختناق اموى و در انديشه آزاديخواهى و اصلاح امور باشند و سر به نافرمانى بر دارند و به او « نه ! » ، بگويند ، از كيفر سخت و بىرحمانهء خويش هشدار داد و بر ارعاب و تهديد عريان پاى فشرد .
آن گاه وارد مسجد شد و نخستين خطبهء دجالگرانهء خويش را در كوفه اين گونه آغاز كرد :
« يا اهل الكوفة ! ان أمير المؤمنين يزيد ، ولّاني بلدكم ، و استعملنى على مصركم و أمرنى بقسمة فيئكم بينكم ، و انصاف مظلومكم من ظالمكم ، و أخذ الحق لضعيفكم من قويكم ، و الاحسان الى السامع المطيع ، و التشديد على المريب فأبلغوا هذا الرجل