كَالْقُنْفُذ
باشد « 1 » . خوشا به حال بدنى كه با يك روح كوچك توأم شده ، همهء سور و ساتها را برايش فراهم مىكند ، به قيمت دريوزگى و دزدى نان تهيه مىكند ، به قيمت جنايت و آدمكشى پُست تهيه مىكند .
واى به حال بدنى كه با يك روح شريف و بزرگ توأم است . چند لقمه نان جو بيشتر گيرش نمىآيد كه به زحمت بايد از گلو پايين بدهد ، از آن طرف بايد شبزندهدارى كند ، روز بايد دِرَّه به دستش بگيرد مراقب نظم اجتماع باشد ، يا شمشير به دست بگيرد و گردن تبهكاران را بزند ، يك روز سر توى تنور برد . . .
2 . على عليه السلام دربارهء متقين مىفرمايد :
انْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فى تَعَبٍ ، وَ النّاسُ مِنْهُمْ فى راحَةٍ « 2 »
. اينجا مراد از « نفس » نفس حيوانى است ؛ اشاره است به اينكه آسايش آنها در آسايش و عدم سلب راحت از ديگران است .
3 . جملهء امام حسين عليه السلام كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است :
« انَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَعالِىَ الْامورِ وَ يُبْغِضُ سَفْسافَها » « 3 »
مىرساند كه روح امام با امور پست جسمى سروكار ندارد ، سروكارش با معانى عالى و بلند است .
4 . براى بعضى روح خدمتگزار جسم است ، يعنى فكر و عقل و عاطفه در خدمت هدفهاى جسمانى و بدنى و حيوانى است ، روح اسير است ، روح تاحدى رنج مىبرد اگر چه روح كوچك حتى احساس رنج هم نمىكند ؛ روح بايد بزرگ باشد كه احساس درد و رنج بكند ، اگر احساس درد و رنج بكند كوچك نيست و در خدمت جسم قرار نمىگيرد .
5 . اين شعر :
لَنَقْلُ الصَّخْرِ مِنْ قُلَلِ الْجِبالِ * احَبُّ الَىَّ مِنْ مِنَنِ الرِّجالِ
يَقولُ النّاسُ لى فِى الْكَسْبِ عارٌ * فَانَّ الْعارَ فى ذُلِّ السُّؤالِ « 4 »
نمودارى از به رنج افتادن بدن به خاطر بزرگى روح است .
هامش
( 1 ) . [ آوردهاند بدن مبارك حضرت از كثرت اصابت تير مانند قنفذ ( خارپشت ) مىنمود . ]
( 2 ) . قريب به اين عبارت در نهج البلاغه خطبهء 184 معروف به متقين . [ خود را به زحمت مىاندازد ، و مردم از آنان آسودهاند . ]
( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 / ص 246 [ خداوند كارهاى بلند و گرامى را دوست مىدارد و كارهاى پست و زبون را دشمن دارد . ]
( 4 ) . [ به دوش كشيدن تخته سنگ از قلهء كوهها نزد من از منت بردن از ديگران محبوبتر است . مردم به من مىگويند كسب ننگ است ، در صورتى كه ننگ در ذلتِ خواهش است . ]