نمايان ترين رنگهاست .
ايضاً حوادث و وقايع عاشورا همه وقايعى است كه با خون نوشته شد ، مثل كسانى كه گاهى نقل مىشود در حين مردن در اثر فاجعهاى ، چون قلم و كاغذ پيدا نمىشود ، با انگشت خود و با خون خود وصيت خود را مىنويسند ، و يا افرادى به علامت انقلاب ، جملهاى را با خون خود روى يك صفحه مىنويسند .
در بعضى از پيمانهاى قديم عربى و جاهلى ، همپيمانان دست خود را در يك ظرفى از خون فرو مىبردند به علامت از خودگذشتگى در راه اين پيمان .
جريان شهادت « عبد الله رضيع » و پاشيدن خون گلوى طفل شيرخوار خود ، يك صفحهاى است كه با خون نوشته شد .
نوشتهاند - ظاهراً - كه خود أبا عبد اللَّه پس از يك جريان ( ظاهراً سنگ كه به پيشانى آن حضرت خورد ) [ دست پرخون خويش را ] به صورتش ماليد و فرمود :
هكَذا حَتّى الْقى جَدّى « 1 »
. 2 . چرا امام به مردم بصره نامه نوشت و آنها را دعوت كرد ؟ آيا خود نوعى نقشه براى توسعهء خونريزى و انقلاب نبود ؟ و بالاتر اينكه چرا در شب عاشورا حبيب بن مظهَّر را به ميان بنى اسد فرستاد ؟ آيا احتمال اينكه بنى اسد بتوانند مقاومت كنند در كار بود ؟ ابداً . چرا ياران و كسان خود را الزام نكرد كه خود را از معركه بيرون كشند ؟ و چرا داوطلبى آنها را براى كشته شدن پذيرفت ؟ .
آيا امام مخصوصاً مىخواست اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فرياد عدالتخواهى و حقيقتخواهى و بالأخره پيام اسلام را با خون خود و عدهء بيشترى بنويسد كه هرگز پاك نشود ؟ امام خطبههاى داغش را پس از برخورد با حرّ و پس از وقوع در بن بست ايراد مىكنند . تاريخ نشان مىدهد كه سخنانى كه با خون نوشته شده هرگز پاك نمىشود زيرا از كمال صداقت و خلوص و عمق تصميم و انديشه حكايت مىكند .
منطق شهيد فوق منطقهاى ديگر است .
بسيارى از سلاطين مايل بودند كه نامشان و سخنشان و پيامشان ( هرچند پيامى براى انسانها نداشتهاند ، اظهار خودخواهى بوده است و بس ) باقى بماند ، آن را بر لوحههاى سنگى ( يا فلزى ) حك مىكردهاند كه مثلًا منم شاه شاهان ، بَغ ، ايزد نژاد ، از
هامش
( 1 ) . [ اين گونه مىخواهم جدّم را ديدار كنم . ]