اصطلاحاً در مورد بعضى اشعار كلمهء « حماسه » اطلاق مىشود . بسيار كتابها به نام « حماسه » تأليف شده زيرا متضمّن چنين اشعارى بوده است .
منظومهها و اشعار را معمولًا تقسيم مىكنند به منظومهها و اشعار حماسى ، غنائى ، رثائى ، ستايشى ، وعظ و اندرزى . البته اقسام ديگرى هم دارد .
شعر حماسى شعرى است كه روح غيرت و شجاعت و شدت و مقاومت را برمىانگيزد خواه خودِ مضمون حماسى باشد يا متضمّن سرگذشت يك پهلوان و قهرمان باشد . بشر قهرماندوست و قهرمانپرست است . شعر حماسى مثل :
تن مرده و گريهء دوستان * به از زنده و خندهء دشمنان
داستان حماسى هم مثل بسيارى از افسانههاى كهن ايران ، و داستانهاى واقعى تاريخ اسلام و ايران مثل داستان مبارزهء على عليه السلام و عمرو ، يا تاريخچهء جلال الدين خوارزمشاه .
شعر غنائى مثل غزليات حافظ و سعدى . مثلًا : « فكر بلبل همه آن است . . . » ، « صبا به لطف بگو . . . » ، « آنچه تو دارى قيامت است نه قامت » .
شعر رثائى هم مثل قصيده در رثاى سلطان محمود : « شهر غزنين نه همان است . . . »
يا قصيده در فتنهء غزنين : « آن نيل مكرمت كه تو ديدى سراب شد » و يا قصائدى كه در مصائب اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله گفته شده . اشعار مدح و تملّق هم كه الى ما شاء اللَّه . و اما موعظه مثل « أيّها النّاس جهان جاى تن آسانى نيست . . . » .
شعر مصيبت هم داريم مثل : بلبلى خون دلى خورد . . . ( حافظ ) .
شعر مدح و چاپلوسى هم داريم مثل :
نُه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى * تا بوسه بر ركاب قزلارسلان زند
اختصاص به شعر ندارد ، نثر هم همينطور است : « قَدِ اسْتَطْعَموكُمُ الْقِتالَ . . . » « 1 » . همچنين خطبهء طارق يك نثر حماسى است .
« وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً . . . »
نيز يك نثر حماسى است . حكايتِ « در عنفوان جوانى چنان كه افتد و دانى با زيبا پسرى سرى و سرّى داشتم به حكم آنكه . . . » نثرى است غنائى . بلكه حادثهها و تاريخچهها و وقايع نيز چنين است . تاريخ اسلام يك تاريخ حماسه است مثل داستان شعار ابو ذر در مكّه .
داستانهاى موعظه و غنائى هم زياد داريم . خود شخصيتها گاهى يك شخصيت
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 51 . [ اينان از شما خوراك جنگ مىطلبند . ]