كتاب لؤلؤ و مرجان كه در نوع خود كتاب بىنظيرى است و از يك تبحّر واقعى مؤلف مرحومش حكايت مىكند ، بحث خود را در دو قسمت قرار داده است و از عهدهء هر دو نيكو برآمده است : اخلاص ، صدق .
در بحث صدق ، صفحهء 82 ، آيات مربوطه را نقل مىكند . اول آيهء :
« فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ »
« 1 » . سپس آيات افتراى كذب را نقل مىكند كه زياد است « 2 » 7 . در صفحهء 92 به بعضى دروغهاى روضهخوانها اشاره مىكند از قبيل :
الف . پس از رفتن على اكبر به ميدان و برگشتن ، امام به مادرش ليلى فرمود برخيز و برو در خلوت دعا كن براى فرزندت كه من از جدّم شنيدم مىفرمود : دعاى مادر در حق فرزند مستجاب مىشود .
ب . حضرت زينب در حالت احتضار آمد به بالين امام فَرَمَقَها بِطَرْفِهِ فَقالَ لَها اخوهُ :
ارْجِعى الَى الْخَيْمَةِ فَقَدْ كَسَرْتِ قَلْبى ، وَ زِدْتِ كَرْبى « 3 » ! .
ج . امام چند بار به دشمن حمله كرد و هر نوبت ده هزار نفر را كشت ! .
8 . در صفحهء 142 اشتباه شيخ مفيد را نقل مىكند در جراحت برنداشتن على عليه السلام ، و در صفحهء 149 داستان عبور اسرا را از كربلا در مراجعت از شام نقل مىكند كه لهوف متفرّد به آن است و فقط پس از او « ابن نما » در مثير الأحزان نقل كرده است . تأليف اين كتاب ، بيست و چهار سال بعد از وفات سيّد « 4 » واقع شده است .
9 . در صفحهء 163 ، از كتاب مُحْرِق القلوب آخوند ملا مهدى نراقى نام مىبرد كه مشتمل بر بعضى اكاذيب است از آن جمله « 5 » :
« چون بعضى از ياران به جنگ رفته شهيد شدند ، ناگاه از ميان بيابان سوارى
هامش
( 1 ) . بقره / 79 .
( 2 ) . و شايد اگر مانند ما به آيات تحريف متمسك مىشد بسيار مناسب بود .
( 3 ) . [ پس حضرت با گوشهء چشم به وى نگاهى انداخت و فرمود : به خيمه بازگرد كه دلم را شكستى و غمم را افزودى . ]
( 4 ) . [ سيد طاووس ، مؤلف لهوف . ]
( 5 ) . اين داستان به طول و تفصيل در روضة الشهداء كاشفى آمده و محرق القلوب على الظاهر از آنجا گرفته است . در روضة الشهداء مىگويد فضل بن على عليهما السلام به كمك هاشم شتافت ! ! !