محترمانه بگوييم روضههاى ضعيف مىخوانند .
اينجا دو داستان دارم : مىگويند يكى از علماى آذربايجان هميشه از روضههاى بىاصلى كه خوانده مىشد رنج مىبرد و به اهل منبر اعتراض مىكرد . معمولًا مىگفت اين زهرمارها چيست كه شما مىخوانيد ؟ ! ولى كسى به سخنانش گوش نمىكرد ، تا آنكه يك دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و بانى هم خودش بود . با روضهخوان شرط كرد به اصطلاحِ خودش از آن زهرمارها قاطى نكند . روضهخوان گفت : آقا ! من حرفى ندارم ولى بدانيد كه مردم گريه نمىكنند . گفت : تو چهكار دارى ؟ ! در مجلس من نبايد از آن زهرمارىها يعنى روضههاى دروغ خوانده شود . مجلس بپاشد . آقا خودش در محراب ، و منبر هم كنار محراب . منبرى وارد روضه شد ولى هرچه خواست با روضهء راست مردم گريه كنند نشد . آقا خودش هم دست را به پيشانى گذاشته بود و ديد عجب ! مجلس خيلى يخ شد ؛ و لا بد با خود گفت الآن مردم عوام خواهند گفت علت اينكه روضهء آقا نمىگيرد اين است كه نيّت آقا صاف نيست و مريدها خواهند پاشيد . يواشكى سرش را به طرف منبر برد و گفت قدرى از آن زهرمارىها قاطيش كن .
داستان ديگر اينكه : در يكى از شهرستانها براى اولين بار يك روضهء مفصلى شنيدم دربارهء داستان زنى كه در زمان متوكل رفت به زيارت أبا عبد اللَّه عليه السلام ، و مانع مىشدند و دست مىبريدند ، تا عاقبت آن زن با شرح مفصلى كه يادم نيست ، به دريا انداخته مىشود و فرياد مىكند : يا أبا الفضل ! به فريادم برس . سوارى پيدا مىشود و مىآيد و به زن مىگويد : ركابم را بگير ! زن مىگويد : چرا دست دراز نمىكنى و مرا نمىگيرى ؟
مىگويد : آخر من دست در بدن ندارم .
پس معلوم مىشود خود مردم هم عاملى براى اين جعل و تحريفها هستند .
بسيارى از زبان حالها زبان حال نيستند :
اى خاك كربلا تو به من ياورى نما * چون نيست مادرى تو به من مادرى نما
يعنى چه ؟ ! نه امام چنين كلماتى به زبان آورده و نه شايستهء شأن امام است ، بلكه شايستهء هيچ مردى نيست . يك مرد پنجاهوهفتساله فرضاً بخواهد از تنهايى و غربت بنالد ، مادر را نمىخواند . مادر را خواندن در شأن يك بچه است كه هنوز احتياج به دامن مادر دارد . اين سنين وقتى است كه معمولًا فرزندان پناه مادران هستند .