عاشورا را با تمام جزئيات كه روى داده است شرح و توصيف كرد و هيچ نيازى به مدرك و مأخذ ديگرى نيست . »
4 . از جمله تحريفات دشمن اين است كه در ابلاغى كه يزيد براى ابن زياد صادر مىكند مىنويسد : « دوستان ( جاسوسان ) من اطلاع دادهاند كه مسلم پسر عقيل به كوفه آمده تا در ميان مسلمانان ايجاد اختلاف كند » .
ايضاً ابن زياد به خود مسلم پس از گرفتارى مسلم گفت : « پسر عقيل ! مردم اين شهر آسوده خاطر بودند ، تو آمدى و ميان آنها تفرقه افكندى و مردم را به جان يكديگر انداختى » .
اما مسلم در جواب ابن زياد گفت : « چنين نيست ، بلكه من خود به اين شهر نيامدم كه مردم را پراكنده سازم ؛ مردم اين شهر به ما نامهها نوشتند و در آن نامهها يادآور شدند كه پدرت « زياد » نيكان آنها را كشت و خونشان را ريخت و چون بيدادگران و زورگويان دنيا با آنها رفتار كرد . ما آمديم تا عدالت را برقرار سازيم و مردم را به حكم قرآن مجيد دعوت كنيم » .
به هر حال اين تحريف نگرفت و مورخى در جهان پيدا نشد كه آنچنان قضاوت كند .
تنها قاضى ابن العربى اندلسى بود كه گفت : . . .
5 . اما تحريفاتى كه لفظاً يا معنىً در حادثهء عاشورا شده است :
تحريفات لفظى « 1 »
: الف . داستان شير و فضّه « 2 » كه متأسفانه در كافى نيز آمده است .
هامش
( 1 ) . اين تحريفات لفظى را چه عاملى به وجود آورده است ؟ به طور كلى شخصيتهاى بزرگ جهان از طرف مردم عوام موضوع افسانهها قرار مىگيرند . وقتى كه مردم براى بوعلى سينا افسانه مىسازند ، وقتى كه رستم و سهراب افسانهاى خلق مىكنند ، قهراً براى على بن أبي طالب عليه السلام و حسين بن على عليه السلام نيز افسانه مىسازند ، نظير افسانهء ضربت على در خيبر و آسيب بدن و بال جبرئيل ، و نظير هفتصد هزار نفر بودن دشمن در كربلا و هفتاد و دو ساعت بودن روز عاشورا . اينجاست كه بايد قصهء كسى [ را ] كه گفت نيزهء سنان بن انس شصت گز بود و شخصى گفت نيزهء شصت گزى در دنيا كسى نديده است ، و او گفت آن را خدا از بهشت برايش فرستاده بود ، [ به ياد آورد . ] عامل ديگر كه اختصاصى است ، موضوع گريانيدن بر حسين است كه بعداً دربارهء تأثير اين عامل سخن خواهيم گفت .
( 2 ) . در منتخب طريحى و اسرار الشهادة دربندى ، از يك مرد اسدى نيز نقل شده كه شبها شيرى مىآمد و عاقبت معلوم شد كه آن شير على بن أبي طالب است ( العياذ باللَّه ) .