ايجاب نمىكند ، جلوگيرى از خونريزى ديگران لازم مىشود . از اين نظر امام فقط بايد بگويد : نه .
در آن زمان بيعت امام قطعاً جدّى و از روى رضا تلقى مىشد و واقعاً صحّه گذاشتن به خلافت يزيد بود . قرائنى در دست است كه امام به هيچ وجه حاضر به بيعت نبود .
آقاى صالحى « 1 » از مقتل خوارزمى نقل مىكند كه امام در مذاكراتش با محمد ابن حنفيّه فرمود : « لَوْ لَمْ يَكُنْ فِى الدُّنْيا مَلْجَأٌ وَ لا مَأْوى لَما بايَعْتُ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ .
اما موضوع امر به معروف و نهى از منكر :
در اينجا بايد اوضاع خاصى را كه در زمان معاويه و در اثر خلافت يزيد پيدا شده بود در نظر گرفت :
الف . خود موضوع خلافت موروثى كه جامهء عمل پوشيدن به آرزوى ديرين ابو سفيان بود كه گفت : « تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الْكُرَةِ وَ لِتَصيرَنَّ الى اوْلادِكُمْ وِراثَةً . أما وَ الَّذى يَحْلِفُ بِهِ أَبو سُفْيانَ لا جَنَّةٌ وَ لا نارٌ . . . » « 2 » . .
امام در زمان خود معاويه به اين امر و به كارهاى معاويه معترض بود و حتى در يك نامه به معاويه نوشت : من مىترسم در نزد خدا از اينكه عليه تو قيام نمىكنم مسئول باشم . امام در زمان معاويه اقداماتى مىكرد كه معلوم بود قصد شورش دارد « 3 » در اينجا يك مطلب هست و آن اينكه اين گونه قيامها بلكه مطلق امر به معروفها و نهى از منكرها يك وظيفهء تعبّدى نيست كه ما هر وقت منكرى را ديديم نهى كنيم و بر ما نباشد كه به نتيجه و اثر كار توجه داشته باشيم ، بلكه احتمال اثر يا اطمينان به نتيجه لازم است ، يعنى اين كار از نوع كارهايى است كه بر مكلف است نتيجهء كار را برآورد كند ، و الّا بىجهت نيرويى را مصرف كرده و به هدر داده است . ( مسألهء اعتقاد امام به نتيجهء كارش مربوط است به آنچه قبلًا گفتيم كه امام از نظر عامل امر به معروف و نهى
هامش
( 1 ) . [ نويسندهء كتاب شهيد جاويد ]
( 2 ) . [ خلافت را چون توپ به يكديگر پاس دهيد و آن را نزد اولاد خود به ارث نهيد . هان سوگند به آنكه ابو سفيان به او سوگند مىخورد نه بهشتى در كار است و نه دوزخى . ]
( 3 ) . اما اينكه در نمرهء 6 يادداشتهاى « نهضت حسينى » از كتاب آقاى صالحى از رجال كَشّى و از الامامة و السّياسة نقل كرديم كه امام به او نوشت : « لا اريدُ لَكَ حَرْباً وَ لا عَلَيْكَ خِلافاً » ناظر به زمان حال بود و قطعاً امام در زمان معاويه و براى آن زمان چنين قصدى نداشت .