بنا بر فرض اول ناچار اهدافى داشت اجتماعى و اصولى ؛ و بنا بر فرض دوم هدفش جز حفظ شرف و حيثيت انسانى خود نبود ؛ و بنابراين كه از نوع انقلاب و قيام ابتدايى بود آيا مبناى اين انقلاب صرفاً دعوت مردم كوفه بود كه اگر مردم كوفه دعوت نمىكردند قيام نمىكرد ( و قهراً پس از اطلاع از عقبنشينى مردم كوفه در صدد كنار آمدن و سكوت بود ) يا مبناى ديگرى جز دعوت مردم كوفه داشت و فرضاً مردم كوفه دعوت نمىكردند او در صدد اعتراض و مخالفت بود هرچند به قيمت جانش تمام شود ؟ .
در جريان حادثهء كربلا عوامل گوناگونى دخالت داشته است « 1 » يعنى انگيزههاى متعددى براى امام در كار بوده است كه همين جهت از طرفى توضيح و تشريح ماهيت اين قيام را دشوار مىسازد زيرا آنچه از امام ظاهر شده گاهى مربوط به يك عامل
هامش
( 1 ) . همان طورى كه در سخنرانيهايى كه در دانشكدهء ادبيات تهران و دانشگاه اهواز در محرم 1392 تحت عنوان « تحليلى از قيام عاشورا » گفتيم ، حوادث اجتماعى مانند حوادث طبيعى و مادى ، شناخت آنها نيازمند به نوعى تجزيه و تحليل به عناصر اوليه است كه سازندهء آن حادثه است . چيزى كه هست پديدههاى مادى در يك لابراتوار قابل تجزيه و بار ديگر تركيب است ولى پديدههاى تاريخى را صرفاً با قدرت منطق و در لابراتوار منطق مىتوان تجزيه و تحليل كرد . تحليل حادثهاى مانند قيام عاشورا به اين است كه سه نوع عنصر در آن شناخته شود : اول انگيزهها يعنى عواملى كه در محيط رخ داد كه بالقوّه مىتوانست منشأ يك حركت يا نهضت شود و يا احياناً موجى ايجاد بكند . از لحاظ اين عنصر بايد عوامل محيط را از جنبهء اخلاقى ، سياسى ، اقتصادى و غيره و جريانات خاص انسانى آن محيط را به دست آورد . عنصر دوم ، عكس العملى كه قهرمان نهضت يعنى امام حسين عليه السلام در حادثهء عاشورا در برابر هر يك از عوامل فوق نشان داد كه البته اين جهت بستگى زيادى دارد به شخصيت امام ، و با عوض شدن و جانشين شدن شخصيت ديگر ، يعنى اگر شخص ديگر به جاى امام مىبود اى بسا كه عكس العمل ديگرى ابراز مىداشت . در اين مرحله است كه ما هدفهاى امام را كه با شخصيت معنوى او بستگى دارد ، در اين حادثه بايد بررسى كنيم . عنصر سوم ، روش و متد امام است در اين عكس العمل ، كه خود عكس العمل ماهيتش اين است كه امام اهداف مشخصش در برابر آن حادثه چه بوده است . پس معنى روش امام اين است كه مثلًا روش امام در امتناع از بيعت چه بوده و تا چه حد مىخواسته مقاومت كند و در چه حد احياناً تسليم مىشد و يا اصلًا تسليم نمىشد آنچنان كه از سخنان خود امام برمىآيد ؛ و روشش از نظر اجابت دعوت مردم كوفه و به دست گرفتن حكومت چه بود و در چه حد بود و آيا مانند امتناع از بيعت تا آخرين قطرهء خون حاضر بود فدا كند يا پس از بهم خوردن وضع كوفه حاضر بود از اين هدف دست بردارد ، كه البته شقّ دوم صحيح است ؛ و روشش از نظر عامل سوم حتى از عامل اول هم شديدتر بود ، بالاتر از كشته شدن بود ، در حد توسعهء انقلاب و دامنهء خونريزى بود . در اينجا منطقش منطق شهيد بود ، منطق يك نفر انقلابى بود . منطقش در امتناع از بيعت ، منطق يك انسان با شرف بود و نه بيشتر ، و منطقش در مقابل عامل دعوت ، منطق يك سياستمدار ورزيده و صالح بود ، و منطقش در مقابل عامل سوم منطق شهيد بود .