مىنشستند ( البته منبرهاى امروز عين منبر پيغمبر نيست ) . بيشتر نهج البلاغه منبرهاى على عليه السلام است . نهج البلاغهء على عليه السلام سه قسمت است : خطبهها ، نامهها و كلمات قصار . كلمات قصار جملات كوتاهى است كه ايشان در مواقع مختلفى فرموده است .
مجموع نامهها و كلمات قصار ، يك ثلث نهج البلاغه را تشكيل مىدهد . دو ثلث نهج البلاغه خطبههاى مولاست و تازه اينها همهء خطبههاى مولا نيست بلكه به قول سيّد رضى ، مختار است از خطبهها يعنى قسمتهاى انتخاب شده است ، و الّا خطبهها خيلى بيش از اينها بوده است . مسعودى كه صدسال قبل از سيّد رضى بوده است ، در كتاب بسيار معتبر مروج الذهب - كه از مدارك معتبر تاريخ اسلام است - مىنويسد :
الآن در حدود 480 خطبه از على عليه السلام در دست مردم است « 1 » ، در صورتى كه در نهج البلاغه بيش از 200 خطبه وجود دارد . تازه اين تعداد را سيّد انتخاب كرده و قسمتهايى را نياورده است . بنابراين خطبههاى على عليه السلام شايد چهار برابر خطبههاى نهج البلاغهء فعلى بوده است .
بيشتر نهج البلاغه همان منبرهاى على عليه السلام است . على عليه السلام منبر رفته است ، منبرهايش را ضبط كردهاند و در نتيجه براى ما مانده است . و اين بيانگر عظمت و اهميت مقام تبليغ در اسلام است ، در صورتى كه در ميان ما كوچك و حقير است .
نتيجهاش اين است كه ديگر پيام اسلام نمىرسد . خودمان مطلب را خراب كردهايم .
وقتى كه [ قضيه ] به اين وضع اجتماعى و به اين شكل درآمد كه هر عالمى براى اينكه حيثيت و مقامش محفوظ بماند ( حالا آن عذر درست است يا نه ، من كارى ندارم ؛ بالأخره جريان اجتماعى كار خودش را مىكند ) از خطابه خواندن و تبليغ و هدايت و ارشاد مردم پرهيز داشته باشد ، كار تبليغ و هدايت و ارشاد به دست افرادى مىافتد كه هيچ گونه صلاحيتى ندارند و كارشان از جودى و جوهرى شروع شده است . آن وقت آيا مىتوان انتظار داشت كه پيام اسلام ، پيام خدا ، پيام پيغمبر ، پيام على ، اين مكتب عظيم و وسيعِ داراى جنبههاى مختلف دنيايى و آخرتى ، سالم به دست مردم برسد ؟ چه انتظار غلطى ! .
مقام شامخ زينب در تبليغ او بروز كرد . شما ببينيد اهل بيت امام حسين عليه السلام چه ماهرانه تبليغ كردهاند ! دو سه نكته است كه تا انسان به اينها توجه نداشته باشد ، به
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 2 / ص 419 .