ارزش تبليغ اهل بيت و در واقع به ارزش سفر تبليغاتىشان پى نمىبرد . كار أبا عبد اللَّه حساب شده بود ، يعنى اين سفر را به دست دشمن درست كرد . دشمن ، اين سفر را به وجود آورد . دشمن به خيال خودش اسير حمل مىكند اما درحقيقت دارد مبلّغ مىفرستد .
جبرگرايى ، پشتوانهء فكرى دستگاه يزيد .
نكتهاى را عرض مىكنم : هميشه در جامعهء بشرى هر قدرت جابرهاى هر اندازه زور داشته باشد بالأخره نياز به يك پشتوانهء فكرى و فلسفى و عقيدتى دارد ، يعنى يك نظام اعتقادى لازم دارد كه تكيهگاه نظام اقتصادى و سياسى و وضع موجود آن باشد .
بشر بالأخره نياز به فكر دارد . اگر جامعهاى درست به نظام فاسد حاكم بر خود فكر كند ، محال است آن نظام بماند . اين است كه هر نظام موجودى ، خودش را نيازمند به يك نظام فكرى و عقيدتى به عنوان تكيهگاه و پشتوانه مىداند ؛ مىخواهد آن نظام به صورت يك فلسفه باشد ، يك ايسم داشته باشد يا به صورت مذهب باشد . دستگاه يزيد نمىتوانست بدون يك پشتوانهء فكرى و اعتقادى يا لااقل بدون آنكه اعتقادات موجود مردم را توجيه كرده باشد كارش را انجام بدهد . خيال نكنيد آنها اين قدر احمق بودند كه بگويند سرها سرِ نيزه ، گور پدر مردم و افكارشان ! بلكه در هر حال در مقام اغفال افكار مردم و القاء يك سلسله افكار و انديشهها بودند تا فكر مردم قانع بشود كه وضع موجود بهترين وضع است و بايد همينطور باشد . البته در ميان يك عده مردم مذهبى بايد آن فكر رنگ و صورت مذهبى داشته باشد . چرا از شريح قاضى استمداد مىكنند ؟ براى اغناء فكر مردم تا به فكر مردم رنگ بدهند ، و دادند .
در كربلا اين برنامه تا عصر عاشورا موفق بود . امام باقر عليه السلام مىفرمايد : سى هزار نفر در كربلا جمع شده بودند براى كشتن پسر پيغمبر « وَ كُلٌّ يَتَقَرَّبونَ الَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ » « 1 » و همهء آنها به قصد قربت آمده بودند ؛ به حسين بن على شمشير مىزدند براى اينكه به بهشت بروند . البته رؤسا - به تعبيرى كه فرزدق كرد - جوالشان از رشوه پر شده بود ولى تودهء مردم كه اين حرفها سرشان نمىشد . فكر تودهء مردم را اغوا مىكردند ، و اين خودش در برنامههاى ابن زياد بخصوص نقش اساسى داشت . يزيد در اثر
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 44 / ص 298 .