كوچك است ؛ مرد به خودى خود گناه نمىكند و اين زن است ، شيطان كوچك است كه هميشه وسوسه مىكند و مرد را به گناه وامىدارد . گفتند اساساً قصهء آدم و شيطان و حوّا اينطور شروع شد كه شيطان نمىتوانست در آدم نفوذ كند ، لذا آمد حوّا را فريب داد و حوّا آدم را فريب داد ، و در تمام تاريخ هميشه به اين شكل است كه شيطان بزرگ زن را و زن مرد را وسوسه مىكند . اصلًا داستان آدم و حوّا و شيطان در ميان مسيحيان به اين شكل درآمد . ولى قرآن درست خلاف اين را مىگويد و تصريح مىكند ، و اين عجيب است .
قرآن وقتى داستان آدم و شيطان را ذكر مىكند ، براى آدم اصالت و براى حوّا تبعيت قائل نمىشود . اول كه مىفرمايد ما گفتيم ؛ مىگويد : ما به اين دو نفر گفتيم كه ساكن بهشت شويد ( نه فقط به آدم ) ،
« لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ »
« 1 » به اين درخت نزديك نشويد ( حالا آن درخت هرچه هست ) . بعد مىفرمايد :
« فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ »
« 2 » شيطان اين دو را وسوسه كرد . نمىگويد كه يكى را وسوسه كرد و او ديگرى را وسوسه كرد .
« فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ »
« 3 » . باز « هما » ضمير تثنيه است .
« وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ »
« 4 » آنجا كه خواست فريب بدهد ، جلوى هر دوى آنها قسم دروغ خورد . آدم همان مقدار لغزش كرد كه حوّا ، و حوّا همان مقدار لغزش كرد كه آدم . اسلام اين فكر را ، اين دروغى را كه به تاريخ مذهبها بسته بودند زدود و بيان داشت كه جريان عصيان انسان چنين نيست كه شيطان زن را وسوسه مىكند و زن مرد را و بنابراين زن يعنى عنصر گناه . و شايد براى همين است كه قرآن گويى عنايت دارد كه در كنار قدّيسين از قدّيسات بزرگ ياد كند كه تمامشان در مواردى بر آن قدّيسين علوّ و برترى داشتهاند .
زنان قدّيسه در قرآن
در داستان ابراهيم از ساره با چه تجليلى ياد مىكند ! در اين حد كه همانطور كه ابراهيم با ملكوت ارتباط داشت و چشم ملكوتى داشت ، فرشتگان را مىديد و صداى ملائكه را مىشنيد ، ساره نيز صداى آنها را مىشنيد . وقتى به ابراهيم گفتند خداوند
هامش
( 1 ) . اعراف / 19 .
( 2 ) . اعراف / 20 .
( 3 ) . اعراف / 22 .
( 4 ) . اعراف / 21 .