حال غلط .
برداشت امثال دعبل خزاعى از نهضت أبا عبد اللَّه ، به تناسب زمان فقط جنبههاى پرخاشگرى آن است . برداشت محتشم كاشانى جنبههاى تأثّرآميز ، رقّتآور و گريهآور آن است . برداشت عُمّان سامانى يا صفى على شاه از اين نهضت ، برداشتهاى عرفانى ، عشق الهى ، محبت الهى و پاكبازى در راه حق است كه اساسى ترين جنبههاى قيام حسينى جنبهء پاكبازى او در راه حق است . همهء اين برداشتها درست است ولى به عنوان يكى از جنبهها . او كه از جنبهء حماسى گفته ، او كه از جنبهء اخلاقى گفته ، او كه از جنبهء پند و اندرز گفته ، همه درست گفتهاند ولى برداشت هر يك ، از يك جنبه و عضو اين نهضت است نه از تمام اندام آن .
وقتى بخواهيم به جامعيت اسلام نظر بيفكنيم بايد نگاهى هم به نهضت حسينى بكنيم . مىبينيم امام حسين عليه السلام كليات اسلام را در كربلا به مرحلهء عمل آورده ، مجسم كرده است ولى تجسم زنده و جاندار حقيقى و واقعى ، نه تجسم بىروح . انسان وقتى در حادثهء كربلا تأمل مىكند ، امورى را مىبيند كه دچار حيرت مىشود و مىگويد اينها نمىتواند تصادفى باشد . و سرّ اينكه ائمّهء اطهار اينهمه به زنده نگه داشتن و احياى اين خاطره توصيه و تأكيد كرده و نگذاشتهاند حادثهء كربلا فراموش شود ، اين است كه اين حادثه يك اسلام مجسم است ؛ نگذاريد اين اسلام مجسم فراموش شود .
ما در حادثهء كربلا به جريان عجيبى برخورد مىكنيم و آن اينكه مىبينيم در اين حادثه مرد نقش دارد ، زن نقش دارد ، پير و جوان و كودك نقش دارند ، سفيد و سياه نقش دارند ، عرب و غير عرب نقش دارند ، طبقات و جنبههاى مختلف نقش دارند .
گويى اساساً در قضا و قدر الهى مقدّر شده است كه در اين حادثه نقشهاى مختلف از طرف طبقات مختلف ايفا بشود ، يعنى اسلام نشان داده بشود . اينكه عرض مىكنم زن نقش دارد ، منحصر به زينب ( سلام اللَّه عليها ) نيست . در اين زمينه داستانها داريم . ما در كربلا يك زن شهيد داريم و آن ، زن جناب عبد الله بن عمير كلبى است . دو زن ديگر داريم كه رسماً وارد ميدان جنگ شدهاند ولى ابا عبد الله مانع شد و به آنها امر فرمود كه برگرديد و آنها برگشتند . مادرهايى ناظر شهادت فرزندانشان بوده و اين را در راه خدا به حساب آوردهاند . همچنين ما در كربلا پانزده نفر به نام موالى « 1 » مىبينيم ، مخصوصاً
هامش
( 1 ) . « مولى » از لغاتى است كه در زبان عربى معانى متعددى دارد . گاهى به معنى آزاده شده و بسيارى اوقات به معنى كسى است كه با شخص يا قوم ديگر عقد ولاء داشته باشد ، يعنى هم پيمان شده كه مجاور آنها باشد يا از يكديگر دفاع كنند . اگر مىگفتند فلان كس از موالى است ، يعنى از كسانى است كه هم پيمان است . اينكه مىگويند مولى يعنى برده ، درست نيست . وقتى مىگويند اعراب ايرانيان را « موالى » مىخواندند ، مسلّماً منظور بردگان نبوده است ؛ به ايرانيان كه برده نمىگفتند .