تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
مسألهء ديگر اين است كه من با آقاى محترم نويسندهء شهيد جاويد - كه دوست قديمى ماست - صحبت مىكردم ، با نظر ايشان موافق نبودم . به ايشان گفتم : چرا خطبه‌هاى امام حسين بعد از اينكه ايشان از نصرت مردم كوفه مأيوس مىشوند و معلوم مىشود كه ديگر كوفه در اختيار پسر زياد قرار گرفت و مسلم كشته شد ، داغتر مىشود ؟ ممكن است كسى بگويد چون امام حسين ديگر راه برگشت نداشت . بسيار خوب ، راه برگشت نداشت ، ولى چرا در شب عاشورا بعد از آنكه به اصحابش فرمود : من بيعتم را از شما برداشتم و آنها گفتند : خير ، ما دست از دامن شما برنمىداريم ، نگفت اصلًا ماندن شما در اينجا حرام است براى اينكه آنها مىخواهند مرا بكشند ، به شما كارى ندارند ، اگر بمانيد خونتان بىجهت ريخته مىشود و اين حرام است ؟ چرا امام حسين نگفت واجب است شما برويد ؟ بلكه وقتى آنها پايدارىشان را اعلام كردند ، امام حسين آنان را فوق العاده تأييد كرد و از آن وقت بود كه رازهايى را كه قبلًا به آنها نمىگفت ، به آنان گفت . در شب عاشورا كه مطلب قطعى است ، حبيب بن مظاهر را مىفرستد در ميان بنى اسد كه اگر بازهم مىشود ، عده‌اى را بياورد . معلوم بود كه مىخواست بر عدد كشتگان افزوده شود ، چرا كه هرچه خون شهيد بيشتر ريخته شود اين ندا بيشتر به جهان و جهانيان مىرسد . در روز عاشورا حرّ مىآيد توبه مىكند ، بعد مىآيد خدمت أبا عبد اللَّه . حضرت مىفرمايد : از اسب بيا پايين . مىگويد : نه آقا ، اجازه بدهيد من خونم را در راه شما بريزم . « خونت را در راه ما بريز » يعنى چه ؟ آيا يعنى اگر تو كشته شوى من نجات پيدا مىكنم ؟ من كه نجات پيدا نمىكنم . و حضرت به هيچ كس چنين چيزى نگفت . اينها نشان مىدهد كه أبا عبد اللَّه عليه السلام خونين شدن اين صحنه را مىخواست و بلكه خودش آن را رنگ‌آميزى مىكرد . اينجاست كه مىبينيم قبل از عاشورا صحنه‌هاى عجيبى به وجود مىآيد كه گويى آنها را عمداً به وجود آورده‌اند تا مطلب بيشتر نمايش داده بشود . اينجاست كه جنبهء شبيه‌پذيرى قضيه خيلى زياد مىشود .

رنگ خون ، ثابت ترين رنگها در تاريخ

خدا رحمت كند مرحوم آيتى ، دوست عزيزمان را ، در كتاب بررسى تاريخ عاشورا روى نكته‌اى خيلى تكيه كرده است . تعبير ايشان اين است ، مىگويد : رنگ خون از نظر