بپذيريم ؟ براى اينكه تو آدمهاى پست و اراذل را اطراف خودت جمع كردهاى . اينها را جارو كن بريز دور ، آن وقت ما اعيان و اشراف مىآييم دور و برت . قرآن مىگويد به اينها بگو :
« وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ »
« 1 » من كسى را كه ايمان داشته باشد ، به جرم اينكه غلام است ، برده است ، فقير است طرد نمىكنم .
« وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ »
« 2 » اين اشخاص را هرگز از خودت دور نكن ، اشراف بروند گم شوند ، اگر مىخواهند اسلام اختيار كنند بايد آدم شوند .
شنيدهايد كه يكى از همين شخصيتها كه مسلمان شده بود ، در مجلس رسول خدا نشسته بود ( سنت و سيرهء رسول اكرم اين بود كه اولًا در مجلس بالا و پايين قرار نمىدادند ؛ معمولًا حلقه وار و دايره وار مىنشستند تا مجلس بالا و پايين نداشته باشد .
ثانياً نهى مىكردند كه در هنگام ورود ايشان كسى جلوى پايشان بلند شود ؛ مىگفتند اين ، سنت اعاجم است ، سنت ايرانيهاست . و نيز مىفرمود : هركس كه وارد شد ، در جايى كه خالى است بنشيند ، نه اينكه افراد مجبور باشند جا خالى كنند تا كسى بالا بنشيند ، اسلام چنين چيزى ندارد . ) يكى از مسلمانان فقير و ژندهپوش وارد شد . كنار آن شخص كه به اصطلاح اشراف بود جايى خالى بود . آن مرد همان جا نشست .
همينكه نشست ، او روى عادت جاهليت فوراً خودش را جمع كرد و كنار كشيد . رسول اكرم متوجه شد . رو كرد به او كه چرا چنين كارى كردى ؟ ! ترسيدى كه چيزى از ثروتت به او بچسبد ؟ نه يا رسول اللَّه . ترسيدى چيزى از فقر او به تو بچسبد ؟ نه يا رسول اللَّه . پس چرا چنين كردى ؟ اشتباه كردم ، غلط كردم ، به جريمهء اينكه چنين اشتباهى مرتكب شدم الآن در مجلس شما نيمى از دارايى خودم را به همين برادر مسلمانم بخشيدم . به آن برادر مؤمن گفتند : آن را تحويل بگير . گفت : نمىگيرم . گفتند : تو كه ندارى ، چرا نمىگيرى ؟ گفت : براى اينكه مىترسم بگيرم و روزى دماغى مثل دماغ اين شخص پيدا كنم .
صبر و استقامت
مسألهء ديگرى كه در روش تبليغ مطرح است مسألهء صبر و استقامت است :
هامش
( 1 ) . شعراء / 114 .
( 2 ) . انعام / 52 .