الْارْضُ ) ، « وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ » با امر به معروف و نهى از منكر مىشود از دشمن انتقام گرفت ؛ يعنى امر به معروف و نهى از منكر را زنده كن تا بتوانى در مقابل اسرائيل بايستى . اگر در مقابل اسرائيل ناتوانى ، ريشهاش را از چند صد سال پيش پيدا كن كه امر به معروف و نهى از منكر را از ميان بردى ، در نتيجه دشمن بر تو مسلط شد . « وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ » بدين وسيله است كه كارها همه بر روى اساس استوارى قرار مىگيرد .
« فَانْكِروا بِقُلوبِكُمْ وَ الْفِظوا بِالْسِنَتِكُمْ وَ صَكّوا بِها جِباهَهُمْ وَ لا تَخافوا فِى اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ ، فَانِ اتَّعَظوا وَ الَى الْحَقِّ رَجَعوا فَلا سَبيلَ عَلَيْهِمْ : انَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَظْلِمونَ النّاسَ وَ يَبْغونَ فِى الْارْضِ بِغَيْر الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ « 1 » » « 2 » . ديگر فرصت ترجمهء اين قسمت و ذكر قسمتهاى ديگر نيست .
يك فريضهاى كه در اسلام چنين مقام و ارزشى را دارد ، آيا مىشود احتمال داد كه دربارهاش گفتهاند اگر يك روزى ديدى اتفاقاً ، تصادفاً ، يك نيرويى ، يك قدرتى دارى انجام بده و اگر قدرت ندارى ديگر تكليف ساقط است ؟ اين « تكليف ساقط است » يعنى اسلام ساقط است ، چون امر به معروفى كه اسلام براى ما معرفى مىكند به منزلهء پايهء خيمهء اسلام است . چطور ممكن است كه خود اسلام بگويد اگر تصادفاً ديدى مىتوانى اسلام را نگه دارى ، نگهدار ، اگر تصادفاً ديدى نمىتوانى ، ديگر نمىخواهد ، خيالت راحت باشد ؟ ! .
در مورد احتمال اثر هم همينطور است . بنده بروم در اتاقم بنشينم ، بگويم من كه احتمال اثر نمىدهم . تو حق ندارى احتمال اثر بدهى يا ندهى . تو كه اصلًا مطالعه ندارى ، تو كه از اوضاع خبر ندارى ، جريانات را نمىدانى ، تو كه نمىدانى راه امر به معروف و نهى از منكر چيست ، تو كه روانشناسى نمىدانى كه براى نفوذ در بشر از چه راهى بايد با روح او مواجه شد ، تو كه جامعهشناسى نمىدانى ، تو كه چيزى نمىدانى ، حق ندارى بگويى من احتمال اثر مىدهم يا احتمال اثر نمىدهم . اين است كه دو ركن اين اصل اساسى ، قدرت و آگاهى است ، و هر دو را هم بايد تحصيل كرد و به دست آورد ؛ غير از اين نمىشود .
شما در روزنامههاى خودمان مىخوانيد كه در امريكا بيش از سيصد و هشتاد
هامش
( 1 ) . شورى / 42 .
( 2 ) . فروع كافى ، ج 5 / ص 55 .