تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
شنيده‌ايد كه عمر سعد در روز عاشورا جنگ را چگونه شروع كرد ، و باز شنيده‌ايد كه أبا عبد اللَّه اجازه نداد كه جنگ از سوى خود و اصحابش شروع بشود . اين سنتى است كه در جنگهايى كه با يك فرقهء به ظاهر مسلم صورت مىگرفت ، رعايت مىشد . على عليه السلام هم رعايت مىكرد ، مىگفت من هرگز ابتدا به جنگ نمىكنم ؛ آنها كه جنگ را شروع كردند ، بعد ما مىزنيم . آقا ابتداى به جنگ نكرد . عمر سعد براى جلب رضايت عبيد الله زياد ، جنگ را به اين شكل شروع كرد كه تير و كمانى خواست ( معروف است كه پدر او در صدر اسلام تيرانداز خيلى ماهرى بوده است و شايد خودش هم تيرانداز بوده است ) . تيرى را به كمان كرد و به طرف خيام حرم حسينى پرتاب كرد . بعد فرياد كرد : أيّها النّاس ! در نزد امير شهادت بدهيد كه اول كسى كه به سوى خيمه‌هاى حسين تير انداخت من بودم . اين جنگ در روز عاشورا با يك تير شروع شد و بايد عرض بكنم با يك تير ديگر هم خاتمه پيدا كرد . تير ديگر ، آن تير زهرآلودى بود كه به سينهء مبارك حسين عليه السلام اصابت كرد ( فَاتيهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمومٌ ) . آن قدر زياد در سينهء أبا عبد اللَّه فرورفت كه آقا فشار آورد تا از طرف جلو بيرون بياورد ، نشد . نوشته‌اند از پشت سر بيرون آورد . بعد از اين بود كه ديگر حسين از اسب روى زمين افتاد . ديگر تاب و توان از او رفت . بعد از اين قضيه بود كه ديگر كرّ و فرّ أبا عبد اللَّه تمام شد . نوشته‌اند حسن بن على عليه السلام چند پسر داشت كه اينها همراه أبا عبد اللَّه آمده بودند . يكى از آنها جناب قاسم بود . امام حسن عليه السلام پسر ده ساله‌اى دارد كه آخرين پسر ايشان است ، و اين بچه شايد از پدرش يادش نمىآمد چون وقتى كه پدرش از دنيا رفت گويا چندماهه بوده است ؛ در خانهء حسين بزرگ شد . أبا عبد اللَّه به فرزندان امام حسن خيلى مهربانى مىكرد ، شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانى مىكرد چون آنها يتيم بودند و پدر نداشتند . اين پسر اسمش عبد الله و خيلى به آقا علاقه‌مند است ، و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچه‌ها باش ، و زينب دائماً مراقب آنهاست . يك‌دفعه زينب متوجه شد كه عبد الله از خيمه بيرون آمده است و مىخواهد برود پيش عمويش حسين بن على عليه السلام . زينب دويد او را بگيرد ، او فرياد كرد : « وَ اللَّهِ لا افارِقُ عَمّى » به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمىشوم . آن طفل مىدود ، زينب مىدود ( السَّلامُ عَلَيْكَ يا ابا عَبْدِ اللَّهِ ! اشْهَدُ انَّكَ قَدْ امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ ) . آن قدر زينب دويد كه به أبا عبد اللَّه